حیدربابا بخش پنجاه و چهارم

آمیرغفارسید لــــرین تاجیدی

شاهلارشکاراتمه سی قیقاجی دی

مرده شیرین نامرده چوخ آجیدی

مظلوملارین حقی اوسته اسردی

ظالملـری قلیش تکین کسردی

شرح

درمورد شخصیت میرغفارقبلاکمی توضیح داده شده است و همانطورکه گفته بودیم آقا میرغفار از سادات شاخص خشکناب وبعد از مرحوم حاجی میرشریف ( رفیق مستوفی الممالک )  که درتبریز و تهران معروفیت داشته ، سیدی خوش صورت ، حراف ، کریم الطبع و شجاع بود درعین تندی و تیزی که درمواقع لزوم حقیقت مثل شمشیر برنده بود ، بذله گویی و مجلس آرائی او به پایه ی یک شاهکارهنری عجیبی می رسید به اصطلاح امروز پیسهای کمدی اخلاقی تنظیم و همه رلهای آن را شخصا بازی می کرد و درمجالس او همه ی حاضرین از زور خنده به حال غش و ضعف می افتادند ، مثلا بعداز فوت ناصرالدین شاه موقعی که مظفر الدین شاه ولیعهد از تبریز حرکت می کرده بطوری ملول و اندوهگین بوده که اشک ازچشمانش بی اختیار سرازیر می شده در باریان برای تغییر دادن حال شاه به آق میر غفار متوسل می شدند سید درحین حرکت عنان اسب شاه رابدست گرفته و شروع می کند به مزاحی ، کار بجایی می رسد که شاه در حالیکه از زورخنده بی تاب شده بود.فریاد می زده که بیائید مرا ازدست سید بگیرید ، خودش با مختصر ملکی که درخشکناب داشت زندگی می کرده و هرچه از اغنیامی گرفت به فقراء می داد بطوریکه آن موقع ازدولت سراو دهاتیها ی خشکناب هم بهترین لباس های روز آن زمان را می پوشیدند.

/ 0 نظر / 5 بازدید