حیدربابا بخش چهل و دوم

 

ورزغاننان آرمـوت  ساتان گلنده

اوشاقلارین سسی دوشردی کنده

بیزده بویاننان اشیدیب  بیلنـده

شیللاق آتیب بیرقشقریق سالاردیق

بوغداوئریب ، آرمـوتلاردان آلاردیق

 

ورزغان اسم دهی است که میوه هایش آن وقت ها فراوان به دهات دیگر برای فروس حمل می شد ، صدای گلابی فروش که از ورزغان می آمد از نواهای شادی بخش بچه ها بود ، خاصه که معاملات هم موضوع مبادله بود و پول نقد لازم نداشت ، و هرکس می توانست با دادن یک مشت گندم یا جو مقداری گلابی بخرد ، آری هرزمان برای خودش سختی ها و مشکلاتی داشت و گاهی اوقات برای بچه ها این سختی ها مایه شادی و نشاط بود بچه ها با حقایق وواقعیت های زمان آشنا نبودند بلکه از وضع موجود به نحوه احسن برای خودشان بهره می گرفتند چونکه گرفتار هم و غم آن روز نبودند آنها فقط مرد گلابی فروش را مشاهده می کردند که با اسب یا الاغ با کوله باری از گلابی و سایرمیوه جات وارد روستا شده است و داد و فریاد به راه انداخته است و مردم را برای خرید دعوت می کند آن هم پیام های بازرگانی آن زمان بشمار می رفت که توسط کوچه و پس کوچه های روستا پخش می شد.

تفسیرو تبین از علی روحی

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
درنا

سلام و صد سلام و هزاران سلام به پدر عزیزمان جناب آقای روحی سال نو مباک وامیدوارم سال خوب و خوشی پیش روی داشته باشید و دنیا به کامتون باشه .امیدوارم همیشه باشید [لبخند][مغرور][چشمک]