حیدربابا بخش بیست و پنجم

حیدر بابا کندین تویون توتاندا

قیزگلینلــرحناپیلته ساتاندا

بیک گلینه دامنان  آلماآتاندا

منیم ده او قیز لاروندا گـــوزوم وار

عاشیق لارین سازلارینداسوزوم وار

 

درعروسی ها یکی از مراسم این بود : یک  دسته فتیله و یک کاسه حنا که علامت روشنی و سرور بودند دریک سینی گذاشته و با دست دخترها دوره می گرداندند ، هریک از مدعوین یک رشته فتیله و مقداری از حنا برداشته و بجای آنها پولی به فراخور حال خود می گذاشتند و آن پول ها بعنوان مزد بزک عروس به مشاطه تقدیم می شد ، یکی دیگر از مراسم عروسی این بود : موقعی که عروس را سواره می آوردند داماد از پشت بام سیبی را که قبلا هم ازچند جا تیغش زده اند با قوت تمام بزیر پای عروس پرتاب می کرد بطوریکه زمین خورده و داغون شود  چون سیب علامت سیری بود مفهوم عمل این بود که سیری را از میان برداشتیم و هرگز از یکدیگر سیرنخواهیم شد ، آری من هم انسان هستم من هم عشق دارم  من هم زندگی دارم چشمان خیره من بدنبال دختران زیبای آن زمان همچنان باقی است و درسازو نوای عاشقان نغمه های بیشمارم همچنان باقی است  با این که کودک بودم ولی مراسم زیبای روستا و عروسی های به یاد ماندنی اش  تاثیر عظیمی دروجود من داشته  است که زمینه های عشق و عرفان را درسرشتم مهیا کرده است هرچه دردرون دارم از آن دوران به یاد ماندنی است .

تفسیرو تبین از علی روحی

/ 0 نظر / 5 بازدید