حیدربابا بخش چهلم

 

خجه سلطان عمه دشین قیساردی

ملاباقر عمواوغلــی تئزمیساردی

تندیریانیب توستی ائوی باساردی

چایدانمیزارسین اوسته قایناردی

قـوورقامیزساز ایچنده اویناردی

 

زمستانها صبح زود عمه ام تنور آتش کرده و پس از خانه تکانی دوباره کرسی را علم می کرد ضرورتنا هم لازم بود که همه را با دسته جارو از خانه بیرون کند و این عمل صرفه ی ما تنبل ها نبود ، مخصوصا شوهر عمه ام که پیر هم بود خیلی سختش بود از زیرکرسی در آمده و منزل عوض کند این است که تا می توانست پابپا می کرد ، حالت مسامحه او با ترسی هم که از عمه داشت و حالت خود عمه که از شدت عصبانیت دندانها را به هم می فشرد و همچنین حرفهایی که در آن حین رد وبدل میشد بامزه بود .

تفسیرو تبین از علی روحی

 

/ 0 نظر / 15 بازدید