حیدرباب بخش بیست و یکم

عمه جانین بال بللــــه سین ییه ردیم

سوندان دوروب اوس دونومی گییه ردیم

باخچالاردا تیرینگنـــــی دییه ردیم

آی ئوزومی او ازدیرن گونلـــریم

اغاچ مینوب آت گزدیرن گونلریم

کارهایی که انسان دردوران کودکی انجام می دهد بسیار ساده و بی ریا و ناخود آگاه دربعضی مواقع معنی داراست ، دردوران کودکی کینه و خصومت عمیق معنی و مفهومی ندارد بعضی برخوردهای خشونت آمیز سطحی و زود گذراست ، شاعر حیدر بابا یادی از کارهای دوره کودکی می کند و می گو یدخوشا  به آن زمان که لقمه شیرین و عسلی عمع جانم را نوش جان می کردم و سپس لباس دخترانه می پوشیدم و درباغچه ها قدم می زدم و آهنگ دلنوازی را زمزمه می کردم ، خوشا به آن روزهای به یاد ماندنی که خودم را عزیز جلوه می دادم و توجه دیگران را به خود جلب می کردم و چوبی برمی داشتم و سوار آن می شدم و آن را برای خود اسب تلقی می کردم و همچنان در زمین های پهن و گسترده ی روستا با چوب می دویدم و از زندگی خود لذت می بردم  ، خوشا به آن روزهای طلایی و دلنشین که چه زود گذشت .

تفسیر و تبین از علی روحی

/ 1 نظر / 12 بازدید
ریاحی

سلام دوست ارجمند از محتوای وبلاگ شما بهره بردم موفق باشی[گل][گل][گل][گل][گل]