حیدربابا بخش نوزدهم

حیدربابا کندین گونــــــی باتاندا

اوشاقـــلارون شامین ییوب یاتاندا

آی بولوتدان چیخوب قاش گوز آتاندا

بیزدن ده  بیر سن  اولارا  قصه ده

قصه میزده چوخلی غم و غصه ده

 

درآن زمان که آفتاب درروستا غروب می کند و بچه های روستا بعداز خوردن شام به خواب می روند و ماه از پشت کوه ها می تابد ، درآن لحظه رویایی و هیجان انگیز ازما و سرنوشت ما و چگونگی گذران روزگارما به بچه های روستا قصه ای بگو و قصه های  غم انگیز ما را به آنان بازگو نما ، درروستاها آداب و رسوم خاصی وجود  دارد ازجمله رسومات مربوطه قصه گویی بزرگترها به کوچکترها درزمان خواب می باشد بچه های روستا با قصه های شیرین پیرزن ها و پیرمردهابه خواب ناز می روند اینگونه قصه ها دررشد و شکوفایی استعداد های کودکان روستایی نقش ارزنده ای دارد قصه هایی که با محتوای خوب و عالی برای کودکان روستایی ارائه می گردد اثر سازنده ای دارد دراین ابیات شاعر حیدربابابه چگونگی غروب خورشید و تابش ماه درروستاو نحوه به خواب رفتن کودکان و چگونگی قصه گویی بزرگترها به کوچکترها درهنگام خواب رفتن اشاره می کند دراین قصه ها و داستانهای غم انگیز و گاهی اوقات شاد نکات شیرین و تکان دهنده ای نهفته است که زمینه های رشد و شکوفایی را به ارمغان می آورد و موثر درتقویت استعداد کودکان است و آنهارا به پذیرش مسئولیت خطیر برای آیند مهیا می سازد.

تفسیرو تبین از علی روحی

/ 0 نظر / 17 بازدید