آغلار گوزم

 

 

آغـــلارگؤزیم یولارینا ن گئیریب

نازلـــی گؤلوم یالواریرام قاید گل

دردچکمک دن داها بئلیم بوکولوب

نازلــی گؤلوم یالواریرام قاید گل

ارییره م داملا داملا آخئــــرام

گئجه گؤنوز یولارینا باخیـــرام

من سمادا ائلدیریم تک چاخیرام

شیرین دیلیم یالواریرام قاید گل

یالـــــــــــــواریرام گل

قلم کاغیـــز دل آچیردیربئیل

جانیمداکی روح قاچیردیربئیل

وصال منـــه ال آچیردیر بئیل

آییم ایلیم یالــواریرام قاید گل

نه مدت دیــر الیم دئیمیرالینه

گل دولائیم قولاریمــــی بلینه

قربان اولوم سنین شیرین دیلینه

قویما ائولوم یالواریرام قاید گل

یالــواریرام گل یالواریرام گل

 ******

ترچمه فارسی

 

چشمان گریانم باراهها داخل شده است

گل نازم التماست می کنم برگرد و بیا

ازبس درد کشیده ام کمرم خم شده است

گل نازم التماست می کنم برگردو بیا

ذوب شده ام قطره قطره جاری می گردم

شب و روز خیره راهش می باشم

درآسمان همچون رعد وبرق درحال غرش ام

آه ، شیرین زبانم التماست می کنم برگرد و بیا

التماست می کنم بیا

کاغذ و قلم زبان می گشاید بدان

روحم را ازجان می پراند بدان

وصال دستم را باز می کند بدان

ماهم و سالم التماست می کنم برگردد و بیا

مدتی است دستم به دستش نخورده است

بیا تا درآغوش بگیرم

فدای زبان شیرینت شوم

مگذاربمیرم التماست می کنم برگردد و بیا

التماست می کنم بیا ، التماست می کنم بیا

*********

 برداشت کلی

چه سوز خاصی دراین ماهنی وجود دارد ، عمیق ترین و بهترین رازهای جهان آفرینش درقالب دوست داشتن و انتظارکشیدن بیان شده است ، چشمان گریان ، دردو رنج کشیدن ، خم شدن کمر ، بی تابی و بیقراری کردن بیش ازحد معمول ، این ها همه ، نشانه ی چیست ؟ چه چیزی برای خواننده و شاعر از اهمیت خاصی برخورداراست ، چه عاملی باعث شده که این آهنگ منظم و شورانگیز ساخته شود و دراعماق استخوان شنونده اهل دل نفوذ کند و نه تنها خود شنونده را بسوزاند بلکه استخوانش را هم بسوزاند ، چرا اینگونه سوختن ها ، چرا اینگونه آه و ناله کشیدنها ، چرا اینگونه لمس کردنها ، راستی چه عالمی هست ، چه حالی وجوددارد ، چرا اینگونه دربدریم و آواره کوه و بیابان شده ایم ، دردوست داشتن و عشق ورزیدن چه لذتی وجود دارد ، و دروصال حتی درهجران چه رازی نهفته است ؟ آیا واقعا چنین عشقی درعالم انسانی وجود دارد ، آیادر عالم وجود انسانی هست که این همه معشوقش را دوست داشته باشد و عاشقانه بخاطر او ازهمه چیز ش و هستی اش بگذرد ، نمی دانم اگر اندکی پایین بیاییم و انسان و موجودیتش را درهمین مقوله مورد بررسی قراردهیم به نتیجه مطلوبی نخواهیم رسید ، چون که دوست داشتنهای مادی تا لحظه وصال خاصیت واقعی خودرا حفظ می کنند ، بعداز رسیدن و اخذ کام از محبوب مورد نظر به مرور زمان روبه زوال است ولی عشق واقعی را باید دربالا و ملکوت اعلی جستجوکرد.

/ 56 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاویژ

الله. سلام آقای روحی... خوب و سلامت باشید.

خادمین خدیجه کبری

با سلام [گل] سنگ شکاف می کند درهوس لقای تو جان پرو بال می زند درطرب هوای تو [گل] آتش اب می شود عقل خراب می شود دشمن خواب می شود دیده ی من برای تو [گل] جامه ی صبرمی درد عقل زخویش می رود مردم و سنگ می خورد عشق چو اژدهای تو [گل] بندمکن رونده را گریه مکن تو خنده را جور مکن که بنده را نیست کسی بجای تو [گل] آب تو چون بجو رود کی سخنم نکو رود گاه دمم فرو رود از سبب حیای تو [گل] چیست غذای عشق تو ؟ این جگر کباب من چیست دل خراب من ؟ کارگه وفای تو [گل] خابیه جوش می کندت کیست که نوش می کند چنگ خروش می کند درصفت و ثنای تو [گل] عشق درامد از درم دست نهادبرسرم دید مراکخه بی توم گفت مراکه : وای تو [گل] دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی رفتم و مانده ام دلی کشته بدست و پای تو[گل] با یکسالگی وبلاگ به روز هستیم. در این یکسال وبلاگ حضرت خدیجه کبری س را چطور ارزیابی می کنید. از همراهی شما صمیمانه سپاسگزاریم. [گل] [گل] [گل] یا حق [گل] [گل] [گل]

پریسا

من جهنم بئله اوچماقدا نئیم وار سن سیز گنیش اولدوقسادا جنت منه دیردار سن سیز توکولورقول قانادیم دنیا سیخینتی کوره سی یاندیریب یاخمادادیر کونلومو داغلار سن سیز یازیمین یوخ که سری قیشدیر آلیپ آغزینا.. آه دونیامیزقارـ قیش الینده ا له نیر قار سن سیز قارا هورمک دی هورومجک کیمی توی توتماغیمیز یاسا باتساق یئری وارآغلاماقا یار سن سیز نه دیر اولمک؟ سنیلن ال اله سن سیز یاشاماق نفس آلساق بئله قالساق بیزه دیر عار سن سیز جومــا لار آه جـومـالار تـورپـاقا آی گـون آنـلار آنلاماق چوخ چتین اولموش یئنه ایلقار سن سیز مني بو سيس هاوادان چن يولاغيندان قورتار بوغولور هر نه واريم هر نه يوخوم وار سن سيز اوزومي آتديم اوزومدن كي دوزم يوخلوغونا نيلئيم كي دوزومه قالماييب اينجار سن سيز/.

پریسا

من در آینه ی چشمان تو سالهاست بی پروا تفرج می کنم

پریسا

بازگرد و به آنچه از من به جا مانده بنگر ! آیا چیزی می بینی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پریسا

بيـــدل کجـــا رود، به که گويد نياز خويش؟ با ناکسان چگونه کند فاش، راز خويش؟ با عــــــــاقلانِ بى‏خبر از ســــوز عاشقى نتــوان درى گشود ز سوز و گداز خويش اکنــــــون کـــه يار راه ندادم به کوى خود مـــــا در نياز خويشتن و او به ناز خويش با او بگــــو که: گوشه چشمى ز راه مهر بگُشــــــا دمى به سوخته پاکباز خويش مـــــــــــــا عاشقيم و سوخته آتش فراق آبـــــــى بريز، با کف عاشق نواز خويش

پریسا

برادر مهربانم ! این روزها سخت منتظر نوشته ای در اینجا هستم ... دلم برای ماهنی هایی که می نویسید تنگ شده .

مهدی - ج مثل جوانی

سلام به علی روحی عزیز آقای روحی داشتم مثل همیشه به وبلاگ ندای عشاق سر می زدم که با صفحه ی فیلترینگ روبرو شدم. واقعا تعجب کردم! آخه چطور ممکنه؟! اتفاقی افتاده؟ منتظرم

درنا

سلام و صبحتون بخیر از زحمتی که کشیدید ممنون و سپاسگزارم از این قالب خوشم می یاد ولی اگه فکر می کنید قالبی همتراز این دارید عوضش کنید مشکلی نیست [لبخند] [خجالت]

افسانه

باسلام درود خداوند بر شما خواندم معنی زیبایی داشت[دست]