حیدربابا بخش بیست و ششم
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ 

حیدر بابا  بولاخلارین  یارپیزی

بوستانلارین گلبسری  قارپیزی

چرچیلرین آغ نباتی ساققیزی

اینده وار داماغیمـــــدا دادوره ر

ایتگین گئدن گونلریمدن یاد وره ر

 

پونه چشمه های جاری ، خیارو هندوانه بوستانهای سرسبز ، نبات و آدامس دوره گردان ، هنوز هم مزه آن را احساس می کنم و روزهای گم شده  خود را به خاطر دارم ، محیط سرسبز و آرامبخش روستا با حلاوت و زیبایی جذاب خود دگرگونی ها و تحولات چشمگیری درذهن شاعر حیدر بابا بوجود آورده است و همین خاطره ها ی دلنشین است که اشعار مفید و پرمحتوا و ثمربخش حیدر بابا را خلق کرده است درسرسبزی بوستانها و یا پونه های رشدیافته دردرون چشمه ی شفاف و زلال ، اسراربیشماری نهفته است  که باعث بیداری ذهن های خلاق  است .

تفسیرو تبین از علی روحی


 
حیدربابا بخش بیست و پنجم
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ 

حیدر بابا کندین تویون توتاندا

قیزگلینلــرحناپیلته ساتاندا

بیک گلینه دامنان  آلماآتاندا

منیم ده او قیز لاروندا گـــوزوم وار

عاشیق لارین سازلارینداسوزوم وار

 

درعروسی ها یکی از مراسم این بود : یک  دسته فتیله و یک کاسه حنا که علامت روشنی و سرور بودند دریک سینی گذاشته و با دست دخترها دوره می گرداندند ، هریک از مدعوین یک رشته فتیله و مقداری از حنا برداشته و بجای آنها پولی به فراخور حال خود می گذاشتند و آن پول ها بعنوان مزد بزک عروس به مشاطه تقدیم می شد ، یکی دیگر از مراسم عروسی این بود : موقعی که عروس را سواره می آوردند داماد از پشت بام سیبی را که قبلا هم ازچند جا تیغش زده اند با قوت تمام بزیر پای عروس پرتاب می کرد بطوریکه زمین خورده و داغون شود  چون سیب علامت سیری بود مفهوم عمل این بود که سیری را از میان برداشتیم و هرگز از یکدیگر سیرنخواهیم شد ، آری من هم انسان هستم من هم عشق دارم  من هم زندگی دارم چشمان خیره من بدنبال دختران زیبای آن زمان همچنان باقی است و درسازو نوای عاشقان نغمه های بیشمارم همچنان باقی است  با این که کودک بودم ولی مراسم زیبای روستا و عروسی های به یاد ماندنی اش  تاثیر عظیمی دروجود من داشته  است که زمینه های عشق و عرفان را درسرشتم مهیا کرده است هرچه دردرون دارم از آن دوران به یاد ماندنی است .

تفسیرو تبین از علی روحی


 
حیدربابا بخش بیست و چهارم
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱ 

ملک نیاز ورنـــــدلین سالاردی

آتین چاپوپ قیقاجیدان چـالاردی

قیرقی تکین گدیک باشین آلاردی

دولائیا قیزلار آچیب پنجـره

پنجره لرده نه گوزه ل منظره

 

ملک نیاز از خوانین محلی و سوارکارو تیراندازماهری بود ،

زمان می گذرد گذشت لحظات براساس اصول و هدف خاصی است درجریان گذرروزگار انسانها نقش خودرا به نحو احسن ایفامی کنند ، استعدادو هنر هرکس درروند جاری تاریخ ثبت می گردد  لحظه ها و ثانیه ها با انسانها حرف می زنند و گفتنی های زیادی دردل خود دارند ، زندگی ملک نیاز خان ، هنر و استعداد او درسوارکاری و تیراندازی از خاطرات مهم روزگارکودکی شاعر حیدر بابا است در یک لحظه آنی  همه چیز با تصاویر خاص خود از مقابل چشمان تیز بین شاعر عبور می نماید در آن لحظات  حساس چگونگی اسب سواری  ملک نیاز با آن تندی و تیزی خاص خود درذهن شاعر نقش می بندد و سپس تصاویر یکی پس از دیگری تغییرمی یابد  تصویر دختر خانم های زیبا که از پنجره های مناطق مسکونی خود به کوه ها نظاره گرند ، آری در آن پنجره ها چه مناظر زیبا و دوست داشتنی وجود دارد ، چشمان زیبا ، صورت زیبا ، موهای مشکی قشنگ و ...  این زیبائی ها نخستین جوانه های عشق را دردل شاعر پدیدارنمود.

تفسیرو تبین از علی روحی


 
حیدربابا بخش بیست و سوم
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ 

شیخ الاسلام مناجاتـی دییه ردی

مشد رحیم لباده نــی  گییه ردی

مشد آجلی بوز باشلاری  ییه ردی

بیز خوشودوق خیرات اولسون  توی اولسون

فرق ایلــــه مز  هرنو لاجاق قوی اولسون

مناجاتهای شورانگیز و موثر شیخ الاسلام نقش عمده ای در پرورش استعداد های  شاعر حیدر بابا داشت ، درآن زمان که نوای خوش به گوش طنین انداز می شد شخصیت هایی همانند مشد رحیم  لباده خودرا می پوشید و مشغول راز و نیاز با خداوند متعال می گشت  راز و نیازهای او دیدنی بود از مشاهده آن لذت می بردیم و یا در آن هنگام که مشد آجعلی غذای مخصوص خودرا که به زبان ترکی بوز باش نامیده می شود میل می فرمود برای شاعر تعجب آوربه نظر می رسید در آن دوران دنیای شاعر  دنیای خاصی بود همه چیز برای او تازگی داشت و برای همه چیز و همه کس خوش و خرم بود احسانها و نذر و نیازهای مردم را بیش از حد دوست داشت  بدلیل اینکه اینگونه مسائل مردم را به دور هم جمع می کرد و شاعر حیدر بابا در اجتماع مردم وارد می شدو از حضور مردم بیشترین بهره هارا می برد شاعر حیدر بابا می گوید : برای ما مجالس احسان و خیرات و محافل جشن و عروسی فرقی نمی کرد از هردوتایشان لذتهای بیشماری می بردیم ، آری اتفاقات و حوادثی که دردوران کودکی برای آدمی رخ می دهد درشکل گیری شخصیت آینده او تاثیر به سزائی دارد چنانکه اگر حوادث موجود مخرب و منفی باشد شخصیت آدمی به سوی منفی نگری و منفی بافی گرایش پیدا خواهد کرد در بزرگی امکان اصلاح و تعدیل آن بسیارسخت است وبرعکس آن نیز صادق  است ، شاعر حیدر بابا دوران کودکی خودرا با مناجاتهای شیخ الاسلام و احسان و نیکی و جشن های عروسی  و سنت های  خوب و پسندیده  اهالی روستا سپری کرده است اینگونه رویدادهای مثبت و سازنده شخصیت والای اورا به حد اعلی رشد داده است .

تفسیرو تبین از علی روحی


 
حیدربابا بخش بیست و دوم
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ 

هچـــــــی خالا چایدا پالتار یوواردی

ممدصادق  داملارینـــــــی سوواردی

هئچ بیلمزدیک داغدی داشدی دوواردی

هریان گلــدی شیلاغ آتوب آشاردیق

آلله نه خوش غمسیز  غمسیز یاشادیق

 

خانم ها درکناررودخانه مشغول شستن لباس اند و آقایان هم پشت بام های خودرا تعمیرمی کنند ، ما بچه ها هیچ چیز نمی دانستیم ، نه کوه می شناختیم ، نه سنگ ، نه ساختمان ، نه درو دیوار ، به همه جا سر می زدیم ، درجنب و جوش بودیم ، خدایا چه روزهای خوبی بود نه غمی داشتیم نه دردی و نه رنجی ، خوشحال و شادمان بدوراز غم و اندوه  زندگی می کردیم ، آری بهترین دوره اززندگی مان دوران کودکی است دراین دوران به جز شادی و خوشی و نازو نعمت چیزی وجود ندارد ، تصاویر زیبای دوران کودکی درذهن شاعر نقش بسته است برای آن روزها ی زیبا و دوست داشتنی آه و حسرت می خورد ، زندگی همین است و بس .

تفسیرو تبین از علی روحی

 


 
حیدرباب بخش بیست و یکم
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ 

عمه جانین بال بللــــه سین ییه ردیم

سوندان دوروب اوس دونومی گییه ردیم

باخچالاردا تیرینگنـــــی دییه ردیم

آی ئوزومی او ازدیرن گونلـــریم

اغاچ مینوب آت گزدیرن گونلریم

کارهایی که انسان دردوران کودکی انجام می دهد بسیار ساده و بی ریا و ناخود آگاه دربعضی مواقع معنی داراست ، دردوران کودکی کینه و خصومت عمیق معنی و مفهومی ندارد بعضی برخوردهای خشونت آمیز سطحی و زود گذراست ، شاعر حیدر بابا یادی از کارهای دوره کودکی می کند و می گو یدخوشا  به آن زمان که لقمه شیرین و عسلی عمع جانم را نوش جان می کردم و سپس لباس دخترانه می پوشیدم و درباغچه ها قدم می زدم و آهنگ دلنوازی را زمزمه می کردم ، خوشا به آن روزهای به یاد ماندنی که خودم را عزیز جلوه می دادم و توجه دیگران را به خود جلب می کردم و چوبی برمی داشتم و سوار آن می شدم و آن را برای خود اسب تلقی می کردم و همچنان در زمین های پهن و گسترده ی روستا با چوب می دویدم و از زندگی خود لذت می بردم  ، خوشا به آن روزهای طلایی و دلنشین که چه زود گذشت .

تفسیر و تبین از علی روحی


 
حیدربابا بخش بیستم
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ 

قاری ننه گئجــــه  ناغیل دینده

کولک قالخوب قاب باجانی دوینده

قوردگئچینین شنگلیسین  یینده

مـن قاییدیب بیرده اوشاق  اولیدیم

بیرگل آچیب اوندان سورا سولیدیم

 

درمحیط روستایی  سرگرمی ، بچه ها و به خواب رفتن آنها و آرامش مداوم کودکان همان قصه های شیرین پیرزن هاست ، پیرزن ها برای خواباندن بچه ها داستانها ی هدف دار و حکمت آمیزی بیان می کنند که در زمان بزرگی کمک موثری دررشد و شگوفایی استعداد های بچه هاست ، بچه های روستا دردوران بلوغ و رشد ، خاطراتی جالب و سازنده ای  از قصه گویی پیرزن ها دردفترذهن خود دارند که همین خاطرات زمینه های لازم موفقیت را برای آنها بوجود می آورد و اما ترسیم چهره ی زیبای روستا درفصل زمستان جالب و دیدنی است ، شاعر حیدر بابا برای گذشته های خود و گذران روزگار افسوس می خورد و می گوید ای کاش باردیگر بچه می شدم و همانند گل  شکوفا می شدم و سپس پژمرده می گشتم یاد آوری خاطرات کودکی برای شاعرتکان دهنده است .

تفسیرو تبین از علی روحی


کلمات کلیدی: حیدربابا بخش بیستم
 
حیدربابا بخش نوزدهم
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ 

حیدربابا کندین گونــــــی باتاندا

اوشاقـــلارون شامین ییوب یاتاندا

آی بولوتدان چیخوب قاش گوز آتاندا

بیزدن ده  بیر سن  اولارا  قصه ده

قصه میزده چوخلی غم و غصه ده

 

درآن زمان که آفتاب درروستا غروب می کند و بچه های روستا بعداز خوردن شام به خواب می روند و ماه از پشت کوه ها می تابد ، درآن لحظه رویایی و هیجان انگیز ازما و سرنوشت ما و چگونگی گذران روزگارما به بچه های روستا قصه ای بگو و قصه های  غم انگیز ما را به آنان بازگو نما ، درروستاها آداب و رسوم خاصی وجود  دارد ازجمله رسومات مربوطه قصه گویی بزرگترها به کوچکترها درزمان خواب می باشد بچه های روستا با قصه های شیرین پیرزن ها و پیرمردهابه خواب ناز می روند اینگونه قصه ها دررشد و شکوفایی استعداد های کودکان روستایی نقش ارزنده ای دارد قصه هایی که با محتوای خوب و عالی برای کودکان روستایی ارائه می گردد اثر سازنده ای دارد دراین ابیات شاعر حیدربابابه چگونگی غروب خورشید و تابش ماه درروستاو نحوه به خواب رفتن کودکان و چگونگی قصه گویی بزرگترها به کوچکترها درهنگام خواب رفتن اشاره می کند دراین قصه ها و داستانهای غم انگیز و گاهی اوقات شاد نکات شیرین و تکان دهنده ای نهفته است که زمینه های رشد و شکوفایی را به ارمغان می آورد و موثر درتقویت استعداد کودکان است و آنهارا به پذیرش مسئولیت خطیر برای آیند مهیا می سازد.

تفسیرو تبین از علی روحی


کلمات کلیدی: حیدرباب بخش نوزدهم
 
حیدربابا بخش هیجدهم
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ 

بیچین اوستی سنبل بیچن اوراخلار

ایله بیل که زلفـــی دارار  داراخلار

شکارچیلار بئلدیرچینی  سوراخلار

بیچین چیلر آیرانلارین ایچللـــــر

بیرهوشلانیب سوندان دوروب بیچللر

 

درروزهای گرم و سوزان فصل تابستان درمیان گندم زارها کارهای به یاد ماندنی کشاورزان درهنگام برداشت گندم با داس های تیز که به زلف سیاه زیبارویان به هنگام شانه زدن ماه رخان روزگار برگیسوانشان تشبیه شده است ، بسیار دیدنی و لذتبخش است ودرآن زمان که انسانهای مقاوم و تلاشگر با شورو شوق خاصی گندم هارادرو می کنند و درمیانه های روز اندکی استراحت کرده و سپس به کاربرداشت گندم ادامه می دهند اگر با زاویه و دید منطقی به اینگونه مسائل بنگریم آموختنی های زیادی راخواهیم یافت  انسان عاقل هرگز از طبیعت و زیبایی های آن و انسانهایی که صادقانه درکاشت و برداشت فعالیت می کنند به سادگی عبور نمی کند آری دربندبند این پدیده ها حکمت های زیادی وجود دارد و مارا به تامل و تدبر وامی دارد این تفکر هوشمندانه زمینه های اصلاح و خودسازی را فراهم می سازد .

تفسیرو تبین از علی روحی


کلمات کلیدی: حیدربابا بخش هیجدهم
 
حیدربابا بخش هفدهم
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠ 

حیدر بابا سولـــی یرین دوزنده

بولاخ قینر چای چمین گـوزونده

بولاغ اوتی اوزه ر سویون اوزونده

گوزه ل قوشلاراوردان گلیب گچللر

خلوتلیوب بولاخدان سو ایچللــر

 

درسرزمین آب دارو دررودخانه ها و دردرون چمن ها ، چشمه ها جاری است و درکرانه و درون چشمه ها گیاهان خاص آبی روئیده می شود و کبوتران زیبا و رنگارنگ درکنارچشمه ها جمع می گردد و بعداز نوشیدن آب گورای آن به راه خود ادامه می دهند ، کناره چشمه ها مرکز تجمع کبوتران و پرندگان متنوع و زیباست ، دراین زیبائی ها نکته های گوناگونی وجود دارد اگرچشمان بازو دید مثبت و سازنده ای داشته باشیم و بادیدن  این همه مناظرزیبا و مختلف واگر منبع جاری حیات خودرا با آن هم آهنگ بسازیم وچگونه زندگی کردن را از طبیعت و مناظر زیبای آن خواهیم آموخت همانگونه که پدیده های عالم هستی خدمات ارزنده ای را بطور رایگان و بدون دریافت هزینه ای دراختیارما قرارمی دهد ، چرا ما به همنوعان خود خدمت نکنیم چرا ما دست ازتعدی و تجاوزدرحقوق همدیگربرنمی داریم و...و...

تفسیر و تبین ازعلی روحی


کلمات کلیدی: حیدربابا بخش هفدهم