یالان دنیا بخش دوم
ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ 

 یالان دنیا بخش دوم

 

سنین بهره ییئن کیم  دیـر ؟      کمینکی سن ؟ ییه ن کیم دیر؟

سنه دوغرو دئیه ن کیم دیر؟      یـــالان دنیا ، یـــالان دنیا

برداشت کلی :

از بهره و سود شما چه کسی استفاده کرد متعلق به کجا هستی چه کسی راستی و صداقت و یکرنگی ترا می پذیرد واقعا افسانه ای پیش نیستی دروغگوئی و نیرنگ بازی تان شهره جهان شده است ، چگونه باید به این دنیای غارتگرو قداره بند دل بست ، در این دنیا چه چیزی وجود دارد و چه خاطره ها که از آن نداریم ، چه رنگ هایی که در آن مشاهده نکرده ایم چه سراب هایی که مارا فریب نداده است ، گاهی اوقات مقدرات حاکم برآن ظاهر مارا شاد و خندان کرده است ، بعد از آن به این باوررسیدیم که شادی ونشاط آن مقطعی بوده و دروغی بیش نیست و به دنبال آن غم های بیشماری وجودمان را احاطه کرده و تارپودمارا ازبیخ و بن می سوزاند ، همه چیز دنیا زود گذر است هیچ چیز آن پایدار و ابدی نیست دراین دنیا حکمت های بیشماری وجود دارد و اسرارآن همچنان مخفی مانده است گاهی اوقات همچون گل خندان جوانه می زندولی زود پژمرده می گردد و امکان بهره برداری برای همگان نیست  ، خوشا به حال کسانی که گیرنده قوی دارند و معایب دنیا را خوب تشخیص می دهند و به مفاهیم زود گذر و موقت آن بی اعتنا هستند ، از چیز های به ظاهر جذاب آن می گذرند و همچنان با قامتی استوار و با دلی پرنشاط به راه خود ادامه می دهند و زندگی کردن را فقط در این دنیای فانی خلاصه نکرده اند و برای چیز های دیگر نیز می اندیشند و بخاطر دست یافتن به اهداف والا ی خودنهایت تلاش و کوشش را انجام می دهند و خویشتن را اسیر دام ها و تله های دنیا نکرده اند و نیروی فوق العاده ای که دردرونشان وجود دارد به اهتمام آن نیرو سدهای شیطانی را می شکنند و مسیر را برای خود و دیگران هموار می سازند ، خوشا به حال کسانی که درمال و جاه و ثروت آنچنانی خلاصه نشده اند و از این مفاهیم بی پایه و آنی دست شسته و بدنبال مفاهیم واقعی اند ، خوشا به حال کسانی که از گذر زمان و لحظات آن به نحومطلوب بهره برداری می نمایند و همچون شمع سوزان به انسانهای دیگرنور می بخشند ووجودشان سرشاراز امید و نشاط است ، خوشا به حال کسانی که به دروغ بودن دنیای مکار اعتقاد دارند.


کلمات کلیدی: یالان دنیا
 
یالان دنیا بخش اول
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ 

یالان دنیا  بخش اول

 

 

بو دنیا فانی دیر ، فانی            بو دنیاده قالان هانـــــی ؟

داود اوغلو  سلیمانی             تخت اوستوندن سالان دنیا

خسته قاسم

برداشت کلی :

دراین دنیا هیچ چیز و هیچ کس درظاهر باقی نمی ماند و همه چیز و همه کس به طورظاهری به سوی فنا و نابودی درحرکت است به جز او که باقی محض و مطلق است دردنیا کسی نخواهد ماند ، این فنا و نماندن ها ظاهری است بلکه ذاتا هیچ چیز نابود نمی گردد، همه چیز مداوم درحال حرکت و جابجائی است و شکل ظاهری اشیا تغییرمی یابد ولی ذات اشیاو ماهیت وجودی آن همچنان زنده و باقی است ، چون سرچشمه اصلی از اوست پس او باقی مطلق است و سیرصعودی یا نزولی اشیاهم از اوست و با اراده و خواست او به حرکت ووجود خود ادامه می دهد و اما ظاهر قضیه پر از افسانه ها و سرگذشت ها و عبرت ها و پند های بیشماری است از فرزند داود گرفته تا اسکندرها و نرون ها و چنگیز ها و آتیلاها و دیگرانی که در هرمقام و مسلک و تختی تکیه نموده بودند سرنوشت شان به گونه ای دیگر تغییریافت و همه منصب ها و مقام ها و تخت ها از بین رفتند و گذر زمان و فعل و انفعالات آن برای ساکنین و درک کنندگان زمان و مکان مایه عبرت است که هرعاقل و فرزانه ای از آن پند و اندرزمی گیرد و بیهوده خودرا به آتش نمی اندازد و با نگرش به سرنوشت آنها درسرنوشت خود تامل می کند و خودرا بخاطر منافع زودگذر دنیوی آلوده نمی سازد این دنیا کارهای زیادی برای مردمان بیشماری انجام داده است و درگذشته اتفاقات و حوادث زیادی رخ داده است و امواج بیشمار آن ساکنین زمانهاو مکان هارا تحت تاثیر قرارداده و آنهارا به مسیر نامعلومی سوق داده است ، در این مسیر تصورات و توهمات زیادی نصیب آنها گشته است قدرت طلبان و زورگویان و سلطه گران درظاهر از اعمال و رفتار خود لذت می بردند و ازکشتاروحشیانه انسانها در نقاط مختلف عالم به اوج لذت بی نهایت نایل می شدند و به حاکمیت و سلطه چند روزه خود خوشحال و مغرورو مسروربودند و از سرنوشت امثال سلیمانها و غیره درس عبرت نمی گرفتند و غافل از اینکه این تخت بی وفا برای خوبان وفادارنمانده است چه رسد به اشقیا و بدان روزگار.

ادامه دارد


کلمات کلیدی: یلان دنیا
 
آذربایجانین اصیل ماهنلاری - فدا اولسون جانیم سنه
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ 

فـــدا اولسون جانیم سنه

فـــدا اولسون جانیم سنه

آغرن آغرن باخان گؤزه ل

آی ائویمی یئخان گؤزه ل

گؤزلریندن گؤزلریمه ، گؤزلریندن گؤزلریمه ، محبتی آخان گؤزه ل

آی ائویمی یئخان گؤزه ل

الهــی دن  شوخ یارانیب ، الهـی دن شوخ یارانیب

تئللر شانه سیزدارانیب ، تئللرشانه سیز دارانیب

گؤنش کیمی شعلــــــــه سالیب ، گؤنش کیمـــی شعله سالیب

شمشک کیمی چاخان گؤزه ل ، شمشک کیمی چاخان گؤزه ل

دوداق غنچــــــــه یاناقـــــلار ، دوداق غنچـــــــــه یاناقلار

گؤزلر شهلا قاشلارهــــلال ، گؤزلر شهلا قاشلار هلال

میرعلی نین جانی دایاق ، میرعلــی نین جانی دایاق

آی ائویمی یئخان گؤزه ل

آغرن آغرن باخان گؤزه ل

می سیز مزه سیز جانیله جانان اولا بیلمز

می سیز مزه سیز جانیله جانان اولا بیلمز

سودا دئدیگیم هـــرکسه میدان اولا بیلمز

عارفلـــــری دیندیرکه نه بیرشعرنه صنعت

شاعر یارادان امره پشیمان اولا بیلمـــــــز

کونلوم ائوی بیرگلشنه بنزه رکی عزیزیم

مین بادخزان اسسه ده ویران اولا بیلمــز

بیزیم کـــــؤنل آچان مجلسمیــــــــــــزده

صحبت ده یاخچــدی سوزده یاخچــــدی

روحا قـــــدا وئـره ن مجلسمیــــــــــــزده

کمانــدا یاخچدی تاردا یاخچــــــــــــــدی

آغاج بهره سیندن هئچ اولماسین کــم

هرکسین قلبینده قوی گولسین عالم

اوغول عاقل بئل سه نه کـــده ر نه غم

اوغلاندا یاخچدی قیزدا یاخچــــــــــــدی

اویمادیـــــــــــم دنیادا شهـــــــــــرته آدا

گئچن گؤنلریمـــــــــــی وئرمه دیم بادا

باکــــــــــــــــــــــر یاشاماقا قوجا دنیادا

دوقساندا یاخچدی یوزده یاخچــــــدی

آی دردین اورگیمی اودلاندیراندا یانماسا بیرسؤز

دللـــــــــرده آغیزلاردا او داستان اولا بیلمـــــــــــز

گئردیم گؤنشین قوینینا مین بیر سحــــــریم وار

بلبل ده منیم گؤلــــــــــــده  زمستان اولا بیلمـز

خوشبخت ائلمین یوردومین اؤز ورگونــی م من

بوندان گــــــــؤزه ل بیرداها دوران اولا بیلمـــــــز

عشقین گؤیلرینده اوچان بیرقـــــــــــــوشام

اوشاد باخیشلارا حیران اولمـــــــــــــــوشام

عشقین گؤیلرینده اوچان بیرقــــــــــــوشام

اوشاد باخیشلارا حیران اولمـــــــــــــوشام

ای دسیز قلبیمـــــــــــــــی اودلایان گؤزه ل

سنی کوسدیرمیشم پئشمان اولموشام

ای دسیز قلبیمــــــــــــــی اودلایان گؤزه ل

سنی کوسدیرمیشم پئشمان اولموشام

یارینان آجیقلا سؤزمـــــــــــــــــه یاماندیر

الینی الیندن اؤزمــــــــــــــــــــــــه آماندیر

گئدیب اؤزگه لرینه گزمــــــــــــــــه آماندیر

آدی من ایچینده سنیلــــــــــــــه چئخیب

گئدیب اؤزگه لرینه گزمــــــــــــــــه آماندیر

آدی من ایچینده سنیلــــــــــــــه چئخیب

بئلیرم که عشقیمیــــــــزصفاسیز اولماز

بئلیرم که سؤگؤلیـــــــــــم وفاسیز اولماز

بئلیرم که عشقیمیــــــــزصفاسیز اولماز

بئلیرم که سؤگــــــــــؤلیم وفاسیز اولماز

دوزه رم یولوندا هــــــــــــــــــــرچتینلیگه

محبت اسوه سیز وفاسیـــــــــــز اولماز

دوزه رم بو یولدا هـــــــــــــــــرچتینلیگه

محبت اسوه سیزوفاسیـــــــــــز اولماز

آیرلیق یاماندی مــــــــــن نئجه دوزیم

اولـــــــــــــــــــده گرک سوگل یاریم سن اولایدین

سئوردیم سن منیم باغ و بهاریم سن اولایدین

ترجمه فارسی

جانم فدایت باشد( تمام وجودم فدای شما باشد و ازته دل آمادگی دارم تا درراهت فدا شوم )

جانم فدایت باشد( تمام وجودم فدای شما باشد و ازته دل آمادگی دارم تا درراهت فدا شوم )

ای زیبا رخ شوخ  با نگاه آرام و ملایمت

آتش به خان و مانم زدی و همه وجودم را به هم ریختی و آشفته و مفتونم کردی .

از چشمانت برچشمانم ، از چشمانت برچشمانم ، مهر و محبت تو جاری است  ای شوخ زیبا

آتش به خان و مانم زدی و همه وجودم را به هم ریختی و آشفته و مفتونم کردی .

خداوند شمارا شوخ آفریده است ، خداوند شمارا شوخ آفریده است ( شوخی و زیبایی و جذابیت و طنازی را خداوند درذاتت  قرارداده است )

موهات بدون شانه کردن مرتب و منظم شده است ، موهات بدون شانه کردن مرتب و منظم شده است .

چو خورشید فروزان شعله انداخته ای ، چو خورشید فروزان شعله انداخته ای

چو رعد و برق جرقه زدی ، چو رعد و برق جرقه زدی

با لبان غنچه و گونه های گلگون ، با لبان غنچه و گونه های گلگون

با چشمان شهلا و ابروان هلال ، با چشمان شهلا و ابروان هلال

جان میرعلی با شماست ، جان میرعلی با شماست

ای آتش به جانم زدی و همه وجودم را به هم ریختی و اشفته و مفتونم کردی

ای زیبا رخی که با نگاه آرام و ملایمت آتش به جانم زدی

بدون می و مزه آن برای جان جانان نمی شود

بدون می و مزه آن برای جان جانان نمی شود

این سودا جائی دارد نمی تواند میدان هرکس باشد

باعرفا دمی باشد نه شعری  نه صنعتی

شاعر به آفریده خود نمی تواند پشیمان باشد

خانه دل من همچون گلشنی باشد عزیزمن

اگر هزاران باد خزان بوزد امکان ویرانی در آن نیست

درمجلس ما که دلهابازمی شود

سخن هم خوب است حرف هم خوب است

مجلس ما به روح قداست می بخشد

کمان هم خوب است تارهم خوب است

درخت ازثمره اش کم نباشد

بگذارعالم دردل هرکسی بخندد

اگرمرد عاقل باشد نه کدری وجود دارد نه غمی

پسرهم خوب است دختر هم خوب است

فریب شهرت و آوازه دنیا را نخوردم

گذشته هایم را به باد ندادم

باکربرای زیستن در این دنیای پیر

نود هم خوب است صد هم خوب است

ای دردت دلم را سوزانده اگر سوختنی در آن نباشد

آوازه زبانها و داستانها نمی گردد

با خورشیدفروزان همدم شدم هزارو یک سحردارم

بلبل هم با من است گل هم با من است زمستانی وجود ندارد

ملت من خوشبخت است سرزمین من سربلند ، مفتون و شیدای آنها هستم

دلبرمن ، دورانی از این زیباتر و دوست داشتنی تر نخواهی یافت

درآسمان عشق کبوتر پروازکننده ام

حیران و مفتون نگاههای شاد و خندانت ام

درآسمان عشق کبوتر پروازکننده ام

حیران و مفتون نگاههای شاد و خندانت ام

ای که به قلبم آتش زدی و قلبم را سوزانیدی

تراواداربه قهرکردم ، لکن پشیمان شدم

ای که به قلبم آتش زدی و قلبم را سوزانیدی

تراواداربه قهرکردم ، لکن پشیمان شدم

دراثر خشم و کینه همدم یارشدن خیلی سخت است

دستت از دستش قطع مکن عزیز دلم

نامت با نام  من همراه است ، تو متعلق به منی

می دانم که عشق مان با صفا همراه است

می دانم که محبوب و معشوق بی وفا نیستی

درراهت تمام سختی هارا متحمل می شوم

محبت همیشه با مهرووفاهمراه است

در این راه تمام سختی هارا متحمل می شوم

محبت همیشه با مهرو وفا همراه است

جدائی خیلی سخت است چگونه آن را تحمل کنم

ای کاش از اول یارو همدم من تو می شدی

دردل می خواستم که باغ و بهارمن تو می شدی

برداشت کلی :

هستی آدمی برای خود آدمی شیرین  ودوست داشتنی است درمرحله عادی و طبیعی کسی حاضرنیست ازوجودش بخاطر دیگری بگذرد دوست داشتن خود طبیعی ازضروریات وواقعیات می باشد ، چون ذاتا انسان زندگی خودرا دوست دارد و فنای آن برای او سخت است ، بنابراین فدا شدن به نفع دیگری درحیات معمولی معنی و مفهومی ندارد ، درعشق زمینی هم چنین چیزی غیرمقدور است ، هیچکس آمادگی ندارد بخاطر لذات آنی و شهوات زود گذر خودش را فدای دیگری کند ، درعشق زمینی دوست داشتن بخاطررسیدن به هوس های زود گذر و کام گرفتن از معشوق است ، کسی که به این هدف وارد میدان می شود نمی تواند بخاطر معشوق ازوجودش بگذرد اگر درادامه کار با موارد و مشکلات آنچنانی روبرو گردد برای همیشه صحنه را ترک می کند دراین اوضاع و احوال وجود معشوق برای او مفهومی ندارد ، این فدا شدن ها و ایثارکردن ها درعشق زمینی به معنی است ، پس چرا عاشق بخاطر معشوق همه چیز ش را فدا می کند وچرا بطور مداوم در آتش او می سوزد به چه دلیل از معشوق تصاویر ذهنی و زیبایی خاصی همانند لب غنچه ، چشمان شهلا ، شوخ و طناز ، بت مه رو و... برای خودش مجسم نموده است و دراین تجسم عینی و رویایی چه هدفی وجود دارد ، مفهوم می و شراب و باده چیست ؟ درخورشید فروزان و شعله ور چه رازی نهفته است ، درزلف سیه چه چیزی وجود دارد ، به چه دلیل موها بدون شانه زدن مرتب شده است ، در این نظم و ترتیب چه حکمتی هست ، در این سوختن ها چه واقعیتی وجود دارد و...


کلمات کلیدی: فدا اولسون جانیم سنه
 
آذربایجانین اصیل ماهلاری - سنی غملی گورنده
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧ 

 

سنی غملی گؤره نده

اولارام درده همدم سنی غملــــــــــی گؤره نده

اولارام درده همدم سنی غملــــــــــی گؤره نده

اوره گیمی اوزه ر غم سنی غملـــــی گؤره نده

اوره گیمی اوزه ر غم سنی غملـــــی گؤره نده

بـــــــوران اولار قـــــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملــــــــــــــی گؤره نده

بــــــــــوران اولار قــــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملـــــــــــــــی گؤره نده

قوی گونش اؤزی هردن بورومه سین دومان چن

قوی گونش اؤزی هردن بورومه سین دومان چن

ساچلاریما دوشر دن سنی غملــــــی گؤره نده

ساچلاریما دوشر دن سنی غملــــــی گؤره نده

بـــــــــوران اولار قـــــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملــــــــــــــــی گؤره نده

بــــــــــــوران اولار قــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملــــــــــــــــی گؤره نده

اسن کؤلک دایانار گؤیلـــــــــــــــــــــــــر قارا بویانار

اسن کؤلک دایانار گؤیلـــــــــــــــــــــــــر قارا بویانار

عاشق اودلارا یانار سنی غملـــــــــــی گؤره نده

عاشق اودلارا یانار سنی غملـــــــــــی گؤره نده

بــــــــــوران اولار قــــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملـــــــــــــــی گؤره نده

بــــــــــــوران اولار قــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملــــــــــــــــی گؤره نده

قوی گونش اؤزی هردن بورومه سین دومان چن

عالم ده ایشیم بیردفعه سهمانه یئتشمـــــــــــز

قان اولدی کونل دردیله درمانه یئتشمـــــــــــــــز

افسوس عمر فرمانین یئللـــــــــــــــــــــر آپاردی

آنجاق اؤزیمه گوش کیمــــــــی بیردانه یئتشمز

دوستــــــــــون  جانینا آند اولا دویدوم داها جانــا

ناله ام هارایم  بیرنفر انسانه یئتشمـــــــــــــــــز

قوی گونش اؤزی هردن بورومه سین دومان چن

قوی گونش اؤزی هردن بورومه سین دومان چن

ساچلاریما دوشر دن سنی غملـــــی گؤره نده

ساچلاریما دوشر ن سنی غملـــــی گؤره نده

بـــــــــوران اولار قــــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملــــــــــــــی گؤره نده

بــــــوران اولار قـــــــــــار اولار ایشیم آه و زار اولار

منه دنیا داراولار سنی غملــــــــــــــی گؤره نده

ترجمه

اگرترا غمگین ببینم بادردت همدم می شوم

اگرترا غمگین ببینم بادردت همدم می شوم

دلم را می گیرد غم اگرترا غمگین ببینم

دلم را می گیرد غم اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

بگذار روی خورشید فروزان را مه نگیرد

بگذار روی خورشید فروزان را مه نگیرد

برگیسوانم سفیدی می افتد اگر ترا غمگین ببینم

برگیسوانم سفیدی می افتد اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

بادبوران زا درحال وزش متوقف می گردد آسمانها آغشته به برف می شود

بادبوران زا درحال وزش متوقف می گردد آسمانها آغشته به برف می شود

عاشق برآتش ها می سوزد اگر ترا غمگین ببینم

عاشق برآتش ها می سوزد اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

بگذار روی خورشید فروزان را مه نگیرد

درعالم کارمن با آرامش و آسایش همراه نیست ( کارهای این جهان با آرامش و آسایش همخوانی ندارد ، اضطراب و پریشانی نقش اول را بازی می کند )

دلم خون شد بادرد نمی شود به درمان رسید ( دراین دنیا کسی باداشتن درد نمی تواند به درمان آن برسد ، مگر اینکه اهل دل باشد و دردمند و درد شناس واقعی باشد )

افسوس که فرمان عمررا بادها بردند ( عمررا نمی توان متوقف کرد باید به کارخودش ادامه دهد تا روزی به انتهاء برسد)

وبرای خودم همچون کبوتر یک دانه هم نرسید ( همه چیز را بادها بردند همانند دانه های کبوتر که دراثر وزش باد متفرق شدند )

قسم به جان دوست سیرشدم دیگر جانا ( از همه چیز سیرشده ام ، روزگار با من  سازگار نیست ، مدام در محنت و عذابم )

ناله وفریادم حتی به گوش یک نفر هم نرسید ( ناله و فریادم را کسی درک و احساس نمی کند )

بگذار روی خورشید فروزان را مه نگیرد

بگذار روی خورشید فروزان را مه نگیرد

برگیسوانم سفیدی می افتد اگر ترا غمگین ببینم

برگیسوانم سفیدی می افتد اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

برف وبوران همه جارا فرامی گیرد و کارمن با آه و زاری همراه است

دنیا برای من تنگ می گردد اگر ترا غمگین ببینم

 

برداشت کلی :

دراین دنیا احساس خاصی وجوددارد و جاذبه مخصوص خودرا داراست ، و نیروی نامرموزی دردرون دارد که ازکشش بی نهایتی برخورداراست که جوینده اهل راز را به طرف خودش می کشد و دراین کشیدنها مفاهیم عالی نهفته است که پیامی برای دریافت کننده دارد ، غم و اندوه و رنج بیکران درعالم هستی معنی ندارد هرچه که هست طرب و شادی محض معنی دار است ، کربت ها ، محنت های جاری عالم ظاهری است درباطن آن چیز دیگری هست ، پس افسانه این همه دل تنگی ها و غم ها و ناله ها و ضجه ها چیست ؟ اکثر دل تنگی های موجود درقلوب انسانها زائیده علائق و خواسته های دنیوی است ، البته خواهش های مادی درحد معقول درایجاد دل تنگی ها و غموم بیکران نقشی ندارند ، ولی علائق و خواسته های غیرمعقول و بیش ازحد ، ملال آوراست و رسیدن به آن غیرممکن است ، وزمانی که انسان در وصول به اهداف و خواسته های غیرمعقول خود ناکام باشد ، گرفتار غم و اندوه خواهد شد و دنیا برای او تیره و تارمی گردد واز زندگی احساس لذت نمی کند . این ماهنی ازمهمترین ترانه های آذربایجانی است ، ودراین ماهنی  اخلاق و عرفان ، عشق و محبت ، معرفت و شناخت ، واقعیت های اصیل زندگی ، دراوج اعلاست ، آری دل انسان درپرتو مهر و محبت زنده و شاد می گردد ، شادابی انسانها درگرو عشق و محبت است ، خورشید حقیقت زمانی بردلی طنین افکن است که در آن دل شعله های عشق و محبت جوانه زند ، بوران و برف زائیده غم و اندوه روزگاراست که خودمان با دست های خودمان برای خود تدارک دیده ایم ..

 

                              


کلمات کلیدی: سنی غملی گورنده
 
نه دن دی بونه دن دی بلبل گؤلی سؤین دی (آذربایجانین اصیل ماهنی لاری)
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧ 

گردش دورانیمیز بیلــــــــــــــــــــه دیر قراریمیــــــــــز

ائل اوبادا توی اولسون شادلانیریق  هامیمیــــــــــز

گردش دورانیمیز بیلــــــــــــــــــــــــــــــه دیر قراریمیز

ائل اوبادا توی اولسون شادلانیریق  هامیمیــــــــــز

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلـــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانسی زمانه دن دی

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلـــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانسی زمانه دن دی

ایکی ایکی دورد اولار قیز یاشــــــــی اون دورد اولار

اگر ائلچی گئتمه سن  اؤزگـــــــــــــه سینه بند اولار

ایکی ایکی دورد اولار قیز یاشــــــــــی اون دورد اولار

اگر ائلچی گئتمه سن  اؤزگـــــــــــــه سینه بند اولار

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلــــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانسـی زمانه دن دی

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلــــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانسی زمانه دن دی

باغدا بلبل اولاندا  ساری سنبل سولانــــــــــــــــــدا

قیزا ائلچــــــــــــــی گؤندرین اون بئش یاشا دولاندا

باغـــــــــــــــــدا بلبل اولاندا  ساری سنبل سولاندا

قیزا ائلچـــــــــــــــی گؤندرین اون بئش یاشا دولاندا

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلــــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانسـی زمانه دن دی

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلــــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانســی زمانه دن دی

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلـــــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانســی زمانه دن دی

نه دن دی بو نه دن دی بلبل گؤلـــــــــی سؤین دی

کیم سؤیب کیم سؤمه یب هانســی زمانه دن دی

*

ترجمه

درگردش ایاممان قرارمان اینگونه است

سالهای  سال در بین دوستان ویاران مجلس بزم وعروسی برافراشته شود تا ما هم به لذت و طرب رسیم

درگردش ایاممان قرارمان اینگونه است

سالهای  سال در بین دوستان ویاران مجلس بزم وعروسی برافراشته شود تا ما هم به لذت و طرب رسیم

ازچه چیز است ، ازچه چیز است ، بلبل عاشق گل است

چه کسی عاشق باشد و چه کسی عاشق نباشد از کدام زمانه است .

ازچه چیز است ، ازچه چیز است ، بلبل عاشق گل است

چه کسی عاشق باشد و چه کسی عاشق نباشد از کدام زمانه است .

دوبردو چهار می شود سن دوشیزگان به چهارده می رسد ( این ازقطعات زیبا واسرا آمیز است که دربطن خود گفتنی های زیادی دارد )

اگربه خواستگاریش نروید به اغیار پابند می گردد( اگرغنچه را به وقت خود نچینیم زود پژمرده می شود )

دوبردو چهار می شود سن دوشیزگان به چهارده می رسد ( این ازقطعات زیبا واسرا آمیز است که دربطن خود گفتنی های زیادی دارد )

اگربه خواستگاریش نروید به اغیار پابند می گردد( اگرغنچه را به وقت خود نچینیم زود پژمرده می شود )

اگر درباغ بلبل باشد واما سنبل پژمرده شود

به خواستگاری دوشیزگان بروید تازمانی که پانزده سال تمام داشته باشند .

ازچه چیز است ، ازچه چیز است ، بلبل عاشق گل است

چه کسی عاشق باشد و چه کسی عاشق نباشد از کدام زمانه است .

ازچه چیز است ، ازچه چیز است ، بلبل عاشق گل است

چه کسی عاشق باشد و چه کسی عاشق نباشد از کدام زمانه است .

ازچه چیز است ، ازچه چیز است ، بلبل عاشق گل است

چه کسی عاشق باشد و چه کسی عاشق نباشد از کدام زمانه است .

ازچه چیز است ، ازچه چیز است ، بلبل عاشق گل است

چه کسی عاشق باشد و چه کسی عاشق نباشد از کدام زمانه است .

برداشت کلی

آیا تصور می کنید این ماهنی یک ماهنی کوچه بازاری است ، آیا به نظرت از تک تک جملات و ابیاتش بوی انحراف و شقاوت به مشام می رسد و مخاطب را به سوی بدبختی و گناه سوق می دهد و زمینه انحراف را دراجتماع مهیا می سازد و جوانان را به سوی عشق مجازی و دنیوی و گمراهی هدایت می کند ، نمی دانم درچه سطحی از ادراک و شعور هستی و شناخت تان از موسیقی آذربایجانی درچه حدی است و نا هنجاریهای اجتماعی را چگونه ارزیابی می کنی و چه شناختی از آنها داری ، اگر قضاوتتان درمورد تاثیر مثبت و کارایی حقیقی این ماهنی منفی باشد واقعا به حالت تاسف می خورم و به نظر می رسد سطحی نگر و ظاهر بین باشی ، درست است که آهنگ و ظاهر این ماهنی شاد است ولی اگردردرون ابیات بدقت بنگری ، اوضاعی وجود دارد و حتی در ظاهر آن درس زندگی و خوشبختی و سعادت موج می زند چه رسد به باطن آن ، آری درباطن آن عجب غوغایی برپاست ، باطن آن دریای عمیق عشق و معرفت است ، شناخت اصول و معارف ، زیبایی و اخلاق وارسته ، و عشق آتشین  حقیقی ، درهریک از جملات و مفاهیم بصورت انفرادی و منفک ، عالی ترین درس عشق و زندگی واقعی و ایمان به آفریننده عالم هستی وجود دارد ، شاید خواننده و آهنگ ساز متوجه این موضوع نشده باشد و تنها بعد زیبائی برایش مد نظر باشد ، بنابراین مارا با مجری و آهنگ ساز کاری نیست  با محتوا و مفاهیم کاری هست ، این اجرا کوتاه  ظاهری شاد ولی باطنی پرمحتوادارد و درآن به ریزترین و دقیق ترین نکات خاص اجتماعی و نیازهای ضروری معنوی انسان اشاره شده است ، مفاهیمی همانند ، دوست داشتن همدیگر از ته دل ، سن ازدواج و شرایط آن در اوج اعلی ، رعایت حقوق همدیگر و تقویت عشق و علاقه درحد فوق العاده ، برگزاری مراسم جشن عروسی نشاط آور بصورتی که جنبه ارشادی خاصی دردرون خود دارد ومعنی دار و تقویت کننده روحیه عشق و معرفت در وجود انسانها بصور ت سالم و سازنده ، راستی درکجای این واژه ها نشانه هایی ازبی بندو باری و بی هویتی و یا انحراف دیده می شود ، دربند سن ازدواج توصیه خاصی به ازدواج در عنفوان شباب  و شادابی شده است ، این بند از قطعات زیبا و اسرارآمیز است که درآن به رازهای خاص عالم خلقت اشاره شده است یکی از آن اسرا ر بیداری غریزه مقدس جنسی دروجود دوشیزه گان است و این دوران حساسیت خاص خودرا دارد واگر به آن توجه نشود و بصورت منطقی و معقولانه مهارنشود فاجعه آور و اسفناک است و خطرات خاص خودرا دارد بلکه ویرانگراست اگر دچار طغیان و سرکشی گردد کنتر ل آن سخت است چه بسا غیرممکن ، غنچه را اگر دروقت خودش درو نکنیم پژمرده می گردد ، اگر پیوند مقدس زن آشویی درایام جوانی و درزمان رشد و شکوفایی جنسی و عقلی صورت نگیرد آسیب های اجتماعی و روانی زیادی را دردرون خود خواهد داشت ، ازدواج باید به موقع و درهنگام بروز بلوغ جنسی و عقلی و اجتماعی دردستور کارقرارگیرد این پدیده زمین و زمان و ثروت و فقر نمی شناسد اگر عملی نشود حتی دیر یا زودش لطمات جبران ناپذیری برپیکر اجتماع وارد خواهد ساخت ، همه چیز ها و همه کارها باید درجای خود و درزمان خود انجام گیرد اگر نظم ترییب رعایت نشود قانون طبیعت و قانون هستی متلاشی می گردد .


کلمات کلیدی:
 
آذربایجانین اصیل ماهنلاری(نیه سن مندن اؤزدؤندردون)
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧ 

 

نیه سن مندن اؤزدؤندردون

آی  اؤزون خوش سؤزون جانیمی آلـدی یار

آی  اؤزون خوش سؤزون جانیمی آلدی یار

باخشین کونلومی اوداسالـــــــــــــدی یار

باخشین کونلومی اودا سالــــــــــــدی یار

نیه بس سن مندن اؤزدؤندریــــــــــــن یار

نیه بس سن مندن اؤزدؤندریــــــــــــن یار

سؤزی میز عهدیمیز هارداقالــــــــدی یار

سؤزی میز عهدیمیز هارداقالـــــــدی یار

قوی بئزیــــــم دورانیمیز بهاراولسون یار

قوی بئزیــــــم دورانیمیز بهاراولسون یار

عهدیمیز ایلقاریمیز قوی واراولسون یار

عمریم بوگللی بلبللـــــــــــــی باغیندا

عمریم بوگللی بلبللــــــــــــــی باغیندا

نه بوران نه دومان نــــــه قاراولسون یار

نه بوران نه دومان نــــــه قاراولسون یار

آی گولوم گلشنیم هردیلـــــــــه یم یار

آی گولوم گلشنیم هردیلــــــــه یم یار

قویما هجرانوی درک ایلــــــــــه یم یار

قویما هجرانوی درک ایلــــــــــه یم یار

بیردئیک بیرگؤلـــــــک بیرشاداولاق یار

بیردئیک بیرگولــــــک بیرشاد اولاق یار

سنه قوربان جانیم هـــــم اوره گیم یار

سنه قوربان جانیم هـــــم اوره گیم یار

قوی بیزیـــــم دورانیمیز بهار اولسون یار

قوی بیزیـــــم دورانیمیز بهار اولسون یار

عهدیمیز ایلقاریمیز قوی وار اولسون یار

عمریم بوگللی بلبللــــــــــــــی باغیندا

عمریم بوگللی بلبللـــــــــــــی باغیندا

نه بوران نه دومان نــــه قار اولسون یار

نه بوران نه دومان نــــه قار اولسون یار

نه بوران نه دومان نـــه قار اولسون یار

نه بوران نه دومان نه قار اولسون یار

 ترجمه

 باشنیدن کلام نغز و زیبایت جان از تنم برفت

باشنیدن کلام نغز و زیبایت جان ازتنم برفت

نگاه دلربایت بردل بیقرارم آتش زد

نگاه دلربایت بردل بیقرارم آتش زد

چرا ازمن روی برگرداندی ، دلبرزیبای من

چرا ازمن روی برگرداندی ، دلبرزیبای من

پس آن حرفها و وعده هایمان کجاماند ، دلبر زیبای من

پس آن حرفها ووعده هایمان کجاماند ، دلبرزیبای من

بگذار روزگارمان همچون بهارشاد و سرسبزباشد

بگذارروزگارمان همچون بهارشاد و سرسبزباشد

عهدو پیمان همچون گذشته محکم و پایدارباشد

درباغ پرگل و بلبل ات عمرم را سپری سازم

درباغ پرگل و بلبل ات عمرم را سپری سازم

نه تیرگی درآن باشد نه برفی در آن باشد

نه تیرگی در آن باشد نه برفی در آن باشد

ای گل و گلشن من ، دلبرزیبای من

ای گل و گلشن من ، دلبرزیبای من

مگذارهجرانت را درک کنم

مگذارهجرانت رادرک کنم

بگذار بخندیم و شا د باشیم

بگذاربخندیم و شاد باشیم

جان و دلم فدایت باد

جان و دلم فدایت باد

بگذارروزگارمان همچون بهارشاد و سرسبزباشد

بگذارروزگارمان همچون بهارشاد و سرسبزباشد

درباغ پرگل و بلبل ات عمرم را سپری سازم

درباغ پرگل و بلبل ات عمرم را سپری سازم

نه تیرگی در آن باشد ، نه برفی درآن باشد

نه تیرگی در آن باشد ، نه برفی درآن باشد

نه تیرگی در آن باشد ، نه برفی درآن باشد

نه تیرگی در آن باشد ، نه برفی درآن باشد

برداشت کلی :

دیدار یار تحولات عظیمی درعاشق بوجود می آورد آتش به جانش می زند ازخود بیخود می کند ، مست و مبهوت می سازد اورا به عالم تحیر فرو می برد ، این عالم تجلیات و لذت مخصوص خودرا دارد ، اینگونه لذایذ قابل مقایسه بالذت های طبیعی و دنیوی نیست ،  اگر کسی به آن برسد ناخودگاه ازهمه چیز این دنیای فانی و زودگذر می گذرد ، و به دنبال گم شده خود می رود این همان گم شده است که آتش به دل عاشق می زند و اورا به تکاپو و جنبش وامی دارد ، و روزو شب درحال دویدن و دربدری است ، ازحالتی به حالت دیگرتغییروضعیت می دهد ، گاهی اوقات شادمان و خندان است زمانی درغم و اندوه  است ، دمی تمایل دارد هستی خودرا فدای او سازد و لحظه ای از آن فراتر می رود ، درطول حیات ظاهری اش اینگونه کشاکش ها و پیچ و خم همچنان ادامه دارد ، درعالم خیال به باغ پراز گل و بلبل محبوب و معشوقش پناهنده می شود دمی را بااو خوش می گذراند و بدنبال گفتگوی نشاط آور است ، دلش می خواهد روزگاررا باگرمی و نشاط و شادی و خوشی سپری سازد ، و بدنبال سعادت و خوشی است از تیرگی و انجماد متنفر است ، همچنان به عهد و پیمانش وفاداراست ، چون با او معامله کرده است ، عهد و پیمان بستن بااو کار آسانی نیست  بلکه ازجان گذشتگی و ایثارعملی می طلبد که چندان با خواسته ها و تمایلات مادی انسانها سازگار نمی باشد .


کلمات کلیدی: خوش سوزون
 
آذربایجانین اصیل ماهنلاری ماهنی شماره 18
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧ 

گل دانیش

آل الوان گئیب چمـــــــــــــــــــن ، گل آچیر هر یاسمن

آل الوان گئیب چمــــــــــــــــــــن ، گل آچیر هریاسمن

سن دانیش قوی سسینــــــــی ، دیله یم دوینجا من

سن دانیش قوی سسینــــــــــی دیله یم دوینجا من

یازین بهارین نفســـــــــــــــــــــــــــــی وارگولوشینده

سؤیب سؤیلمک هوســـــــــــــــــی  وار گولوشینده

یازین بهارین نفســـــــــــــــــــــــــــــی وارگولوشینده

سؤیب سؤیلمک هوســـــــــــــــــی  وار گولوشینده

باخشین جانلار آلیـــــــــــــــــــــــــــــر، جانلار آلیر یار

عاشقی درده سالیـــــــــــــــــــــــر ، درده سالیر یار

باخشین جانلار آلیـــــــــــــــــــــــــــــر، جانلار آلیر یار

عاشقی درده سالیـــــــــــــــــــــــر ، درده سالیر یار

گولوشین نغمه کیمـــــــــــــــــــــــــی ، نغمه کیمی

گاه ایلیر ، گاه اوجالیـــــــــــــــــــــــر ، گاه اوجالیر یار

یازین بهارین نفســــــــــــــــــــــــــــی وارگولوشینده

سؤیب سؤیلمک هوســــــــــــــــی  وار گولوشینده

یازین بهارین نفســــــــــــــــــــــــــی وارگولوشینده

سؤیب سؤیلمک هوســــــــــــــی  وار گولوشینده

خلقی مین گؤزه لی سن ، سؤگیمین ازلی سن

خلقی مین گؤزه لی سن ، سؤگیمین ازلی سن

دویمارام گــــــــــؤزلریندن  هرسؤزی مزه لی سن

دویمارام سوزلریندن هــــــــرسؤزی مزه لی سن

یازین بهارین نفسی وارگـــــــــــــــــــــــولوشینده

سؤیب سؤیلمک هـــــــــــــوسی  وار گولوشینده

یازین بهارین نفسی وارگـــــــــــــــــــــــــولوشینده

سؤیب سؤیلمک هــــــــــــــوسی  وار گولوشینده

باخشین جانلار آلیـــــــــــــــــــــــــــر، جانلار آلیر یار

عاشقی درده سالیــــــــــــــــــــــر ، درده سالیر یار

گلــــــــــــــدیم آی صبحینن بزم شمع پروانه گلنده

اؤزدونده ریرم  رسمینن میخانـــــــــــــــــــــه گلنده

باخشین جانلار آلیـــــــــــــــــــــــــــر، جانلار آلیر یار

عاشقــــــــــــــــــــــی درده سالیر ، درده سالیر یار

باخشین جانلار آلیـــــــــــــــــــــــــــر، جانلار آلیر یار

عاشقـــــــــــــــــــــی درده سالیر ، درده سالیر یار

گولوشین نغمه کیمـــــــــــــــــــــــی ، نغمه کیمی

گاه ایلیر ، گاه اوجالیـــــــــــــــــــــر ، گاه اوجالیر یار

یازین بهارین نفســـــــــــــــــــــــــی وارگولوشینده

سؤیب سؤیلمک هوســــــــــــــی  وار گولوشینده

یازین بهارین نفســــــــــــــــــــــــــی وارگولوشینده

سؤیب سؤیلمک هوســــــــــــــی  وار گولوشینده

یازین بهارین نفســـــــــــــــــــــــــی وارگولوشینده

سؤیب سؤیلمک هوســـــــــــــی  وار گولوشینده

ترجمه

چمن  برای خود لباس رنگارنگ پوشیده است ، هریاسمنی جوانه می زند و شکفته می شود.

چمن برای خود لباس رنگارنگی پوشیده است ، هر یاسمنی جوانه می زند و شکفته می شود .

تو سخنی بگو تا از ته دل به سخنان نغز و شیوایت گوش فرا دهم و شیفته کلام زیبایت گردم .

تو سخنی بگو تا ازته دل به سخنان نغز و شیوایت گوش فرا دهم و شیفته کلام زیبایت گردم .

نجوای بهار درخنده های گوهر بارت نهفته است

نجوای بهار درخنده های گوهر بارت نهفته است

دوست داشتن و دوست داشته شدن درخنده هایت شعله ورست ( قصه عشق و عاشقی دروجود نازنینت جوانه می زند ، شعله های آتشین آن وجود مبارک را می سوزاند و وجودت را همچنان شعله ور نگه داشته است )

نگاه سوزناکت جانها را می ستاند ، جانها را می ستاند ، یار ( نگاهت موثر و عاشق کش است )

عاشق را به درد و غم می اندازد ، به درد و غم می اندازد ، یار ( شعله های عشقت دردرون عاشق زبانه می کشد و عاشق را به محنت و رنج می اندازد )

خنده های شکرینت همانند یک نغمه زیبای موسیقی است ، همانند یک نغمه زیبای موسیقی است ( در خنده های شیرین و همانند عسلت نغمات زیبای موسیقی موج می زند )

گاه آرام است و گاه در اوج اعلی است ( خنده های زیبایت همانند نت های زیرو بم موسیقی است )

نجوای بهار درخنده های گوهر بارت نهفته است

نجوای بهار درخنده های گوهر بارت نهفته است

دوست داشتن و دوست داشته شدن درخنده هایت شعله ورست ( قصه عشق و عاشقی دروجود نازنینت جوانه می زند ، شعله های آتشین آن وجود مبارک را می سوزاند و وجودت را همچنان شعله ور نگه داشته است )

نگاه سوزناکت جانها را می ستاند ، جانها را می ستاند ، یار ( نگاهت موثر و عاشق کش است )

عاشق را به درد و غم می اندازد ، به درد و غم می اندازد ، یار ( شعله های عشقت دردرون عاشق زبانه می کشد و عاشق را به محنت و رنج می اندازد )

خنده های شکرینت همانند یک نغمه زیبای موسیقی است ، همانند یک نغمه زیبای موسیقی است ( در خنده های شیرین و همانند عسلت نغمات زیبای موسیقی موج می زند )

گاه آرام است و گاه در اوج اعلی است ( خنده های زیبایت همانند نت های زیرو بم موسیقی است )

از ماه رخان خلقم هستی ، از زیبارویان عشقم هستی

از ماه رخان خلقم هستی ، از زیبا رویان عشقم هستی

از چشمانت سیرنمی گردم ، هرگفتارت شیوا و بامزه است

از سخنان گوهر بارت سیر نمی شوم ، هرگفتارت شیوا و بامزه است

در آن زمان آمدم و صبح زیبا و طرب انگیز را درک کردم که پروانه در حال سوختن در بزم شمع بود

با چشمان سوزناک و آتش درون در بزم میخانه شرکت کردم و کلی در این عالم سوختم و متحیر ماندم و دو د آه درونم کل کاینات را دربرگرفت ولی برآن دل سنگ اثری نکرد که نکرد .

نگاه سوزناکت جانها را می ستاند ، جانها را می ستاند ، یار ( نگاهت موثر و عاشق کش است )

عاشق را به درد و غم می اندازد ، به درد و غم می اندازد ، یار ( شعله های عشقت دردرون عاشق زبانه می کشد و عاشق را به محنت و رنج می اندازد )

خنده های شکرینت همانند یک نغمه زیبای موسیقی است ، همانند یک نغمه زیبای موسیقی است ( در خنده های شیرین و همانند عسلت نغمات زیبای موسیقی موج می زند )

گاه آرام است و گاه در اوج اعلی است ( خنده های زیبایت همانند نت های زیرو بم موسیقی است )

نجوای بهار درخنده های گوهر بارت نهفته است

دوست داشتن و دوست داشته شدن درخنده هایت شعله ورست ( قصه عشق و عاشقی دروجود نازنینت جوانه می زند ، شعله های آتشین آن وجود مبارک را می سوزاند و وجودت را همچنان شعله ور نگه داشته است )

نجوای بهار درخنده های گوهر بارت نهفته است

دوست داشتن و دوست داشته شدن درخنده هایت شعله ورست ( قصه عشق و عاشقی دروجود نازنینت جوانه می زند ، شعله های آتشین آن وجود مبارک را می سوزاند و وجودت را همچنان شعله ور نگه داشته است )

نجوای بهار درخنده های گوهر بارت نهفته است

دوست داشتن و دوست داشته شدن درخنده هایت شعله ورست ( قصه عشق و عاشقی دروجود نازنینت جوانه می زند ، شعله های آتشین آن وجود مبارک را می سوزاند و وجودت را همچنان شعله ور نگه داشته است )

برداشت کلی :

درپوشش رنگارنگ و سرسبز چمن ، درشکفتن و جوانه زدن یاسمن ، درخنده های شکرین و طنازی های بیکران یار ، در زیرو بم خنده های او ، در نگاه سوزناک و جان ستاننده یار ، حکمت ها و رازهای بیشماری وجود دارد ، گاهی اوقات آتش برهستی عاشق می زند و تارپودش تا لحظات واپسین عمر می سوزاند ، و زمانی شعله های عشق و هیجان و نشاط را دردرون عاشق بارورمی سازد ، این قصه شرح و بیان درازی دارد ، گاهی دراوج اعلی هستیم دمی درپستی و شقاوت ، گاهی حقیقت بهارو اسرار شگفت انگیز آن را درخنده های گوهر بار یار می یابیم و دوست داشتن و دوست داشته شدن و عشق ورزیدن و عاشق شدن و معشوق شدن را سرلوحه حیات خود قرارمی دهیم و همه این احوال بیانگر اسرارخاص زندگی است و با نوشیدن جام ابدیت به مرحله نهایی خود می رسد ، این جام چگونه جامی است درکجا باید آن را یافت ، آن هم حکمت جداگانه خودرا دارد و فرجام کارمان درحیرانی و بهت است ، آری قصه عشق و عاشقی دروجود طالبان واقعی و آگاهان جوانه می زند و شعله های آتشین عشق وجود مبارکشان را می سوزاند و تاابد شعله ور نگه خواهد داشت ، این ماهنی از ریتم و سوز خاصی برخورداراست گرچه ظاهر آن شاد است ولی در باطن آن عالمی دیگر وجود دارد و از پیام و محتوای خاصی برخورداراست  اهل دل می فهمند که دردرون این ترانه زیبای  ترکی چه رازهائی نهفته است .

برگشت


کلمات کلیدی: عشق
 
وطن باغی
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧ 

وطن باغی آل الواندی ، یوخ اوستینده خاری بلبل

وطن باغی آل الواندی ، یوخ اوستینده خاری بلبل

عمرسورمه لی دوراندی ، عمر سورمه لی دوراندی

سه سین گلسین ساری بلبل 

 سه سین گلسین  ساری بلبل ، ساری بلبل ، ساری بلبل

اوخو نغمه ن دیله گلسین ،  خوش نفسین ائله گلسین

اوخو نغمه ن دیله گلسین ،  خوش نفسین ائله گلسین

یاریم گؤله گؤله گلسین ، یاریم گؤله گؤله گلسین

من چالاندا سازی بلبل

من چالاندا سازی بلبل  ، سازی بلبل  ، سازی بلبل ، سازی بلبل

گلنده صبح زمانی صداسی بلبلمین ، گلنده صبح زمانی صداسی بلبلمین

آلیربوجانیمی شورو نواسی بلبلمین

هاداسی دیر هادا من تک بیر گل اوزلی دلبرین

بوخسته جانیما آی قیز شور و نواسی بلبلمین

محبت اهلی  آی بلادن ائولینجه قورتولماز

باشیندا چوخدور هارای ماجراسی بلبلمین

جوانی یه  باخ واحد باخیب هرسحراول

که مستجاب اولور هربیردعاسی بلبلمین

بلبل سنین اشین قاندی، عاشقلار اودونا یانادی

بلبل سنین اشین قاندی، عاشقلار اودونا یانادی

ندن حالاتین الواندی  ، ندن حالاتین الواندی

گئچسین آلتین  ساری بلبل

گئچسین آلتین  ساری بلبل ، ساری بلبل  ، ساری بلبل  ، ساری بلبل

ترجمه

باغ وطن سرسبز و گلباران است و خاری درآن وجودندارد

زمان زمان زندگی است دوران دوران سپری نمودن عمرو لذت بردن از طبیعت زیبا و سرسبز وطن است

بلبل نالان بخوان ، آواز و ترنمت  خوب و لذت بخش است ، و دردلها موثر است

بخوان ، خوش بخوان ، آواز و نغمه ات جذاب است ، بلبل نالان ، بلبل نالان

بخوان و خوش بخوان تا آواز و ترنمت برزبانهای سوخته دلان جاری گردد

تا دم انفاس قدسی ات بردل خلق فرود آید

تا با شنیدن آوازو  ترنم زییایت دلبرمحبوبم  خنده کنان برآید

بخوان  با نغمه تارم ، بلبل نغمه سرا ، بلبل نغمه سرا

بخوان  با نغمه تارم ، بلبل نغمه سرا ، بلبل نغمه سرا

در آن هنگام  که صبحگاهان ندای بلبل برآید

می گیرد جانم را شور و نوای بلبل

دلبرگلرخم  بیا ببین که چه خبر است

نوای شور انگیز بلبل براین تن خسته و زارم چه شور و غوغایی  انداخته است

بدان که اهل محبت و اهل دل تا دم واپسین از بلا و محنت بدور نیست

در سر بلبل نغمه سرایم ماجراهای زیادی نهفته است

واحد اگر سحرگاهان به جوانه های صبحگاهی نظری بیندازی  خیلی چیزها  خواهی یافت

تا دعای بلبل خوش ترنمم مستجاب گردد

ای بلبل خوش نغمه سرا کارتان زار است ، چون عاشقان در آتشت سوخته اند

بخاطر چیست که حالات الوانی داری ، بخاطر چیست که حالات الوانی داری

بخوان تا شعله های درونت خاموش گردد ای بلبل خوش ترنم من  خوش بخوان تا با آوازت درون من بسوزد ، من از این سوختنها  لذت می برم 

برداشت کلی :

برای وطن نغمه های شور انگیزی سروده شده  است ، و دربین مردم از ارزش و اهمیت خاصی برخورداراست ، آری باغ وطن پراز گلهای رنگارنگ و سرسبز است ، و درآن بلبلان مشغول خواندن آوازند ، در ظل درختان سرسبز با آواز و ترنم بلبلان زندگی کردن ، تجلیات و لذت خاص خودرا دارد ، عمررا باید اینگونه سپری کرد ، البته در گذرایام بایستی دقت و تامل کرد ، زمانی که سحرگاهان از خواب نوشین بامدادی بیدارمی شویم وقتی با ترنم زیبای بلبلان مواجه می گردیم حال و شورخاصی دروجودمان ایجاد می شود و برماست که آن حالات خاص را د رخویشتن محفوظ نگه داریم ، و از آوازپر محتوای بلبل عشق و معرفت درسهای بیاد ماندنی و پرثمری بیاموزیم ، تا در دنیای خود تحولات چشمگیری بوجود آوریم ، در این ماهنی آذربایجانی رازو رمزهای زیادی وجود دارد اگر گیرنده قوی داشته باشیم خیلی چیزها دریافت خواهیم کرد .


کلمات کلیدی: محبت
 
آغلار گوزم
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧ 

 

 

آغـــلارگؤزیم یولارینا ن گئیریب

نازلـــی گؤلوم یالواریرام قاید گل

دردچکمک دن داها بئلیم بوکولوب

نازلــی گؤلوم یالواریرام قاید گل

ارییره م داملا داملا آخئــــرام

گئجه گؤنوز یولارینا باخیـــرام

من سمادا ائلدیریم تک چاخیرام

شیرین دیلیم یالواریرام قاید گل

یالـــــــــــــواریرام گل

قلم کاغیـــز دل آچیردیربئیل

جانیمداکی روح قاچیردیربئیل

وصال منـــه ال آچیردیر بئیل

آییم ایلیم یالــواریرام قاید گل

نه مدت دیــر الیم دئیمیرالینه

گل دولائیم قولاریمــــی بلینه

قربان اولوم سنین شیرین دیلینه

قویما ائولوم یالواریرام قاید گل

یالــواریرام گل یالواریرام گل

 ******

ترچمه فارسی

 

چشمان گریانم باراهها داخل شده است

گل نازم التماست می کنم برگرد و بیا

ازبس درد کشیده ام کمرم خم شده است

گل نازم التماست می کنم برگردو بیا

ذوب شده ام قطره قطره جاری می گردم

شب و روز خیره راهش می باشم

درآسمان همچون رعد وبرق درحال غرش ام

آه ، شیرین زبانم التماست می کنم برگرد و بیا

التماست می کنم بیا

کاغذ و قلم زبان می گشاید بدان

روحم را ازجان می پراند بدان

وصال دستم را باز می کند بدان

ماهم و سالم التماست می کنم برگردد و بیا

مدتی است دستم به دستش نخورده است

بیا تا درآغوش بگیرم

فدای زبان شیرینت شوم

مگذاربمیرم التماست می کنم برگردد و بیا

التماست می کنم بیا ، التماست می کنم بیا

*********

 برداشت کلی

چه سوز خاصی دراین ماهنی وجود دارد ، عمیق ترین و بهترین رازهای جهان آفرینش درقالب دوست داشتن و انتظارکشیدن بیان شده است ، چشمان گریان ، دردو رنج کشیدن ، خم شدن کمر ، بی تابی و بیقراری کردن بیش ازحد معمول ، این ها همه ، نشانه ی چیست ؟ چه چیزی برای خواننده و شاعر از اهمیت خاصی برخورداراست ، چه عاملی باعث شده که این آهنگ منظم و شورانگیز ساخته شود و دراعماق استخوان شنونده اهل دل نفوذ کند و نه تنها خود شنونده را بسوزاند بلکه استخوانش را هم بسوزاند ، چرا اینگونه سوختن ها ، چرا اینگونه آه و ناله کشیدنها ، چرا اینگونه لمس کردنها ، راستی چه عالمی هست ، چه حالی وجوددارد ، چرا اینگونه دربدریم و آواره کوه و بیابان شده ایم ، دردوست داشتن و عشق ورزیدن چه لذتی وجود دارد ، و دروصال حتی درهجران چه رازی نهفته است ؟ آیا واقعا چنین عشقی درعالم انسانی وجود دارد ، آیادر عالم وجود انسانی هست که این همه معشوقش را دوست داشته باشد و عاشقانه بخاطر او ازهمه چیز ش و هستی اش بگذرد ، نمی دانم اگر اندکی پایین بیاییم و انسان و موجودیتش را درهمین مقوله مورد بررسی قراردهیم به نتیجه مطلوبی نخواهیم رسید ، چون که دوست داشتنهای مادی تا لحظه وصال خاصیت واقعی خودرا حفظ می کنند ، بعداز رسیدن و اخذ کام از محبوب مورد نظر به مرور زمان روبه زوال است ولی عشق واقعی را باید دربالا و ملکوت اعلی جستجوکرد.


کلمات کلیدی: آغلار گوزوم
 
یاریما گویچک اولایدیم
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ 

 آخآخ

مــــــــن عــاشق اویانیـن جان      مــن یاریم اویانین جان

کسیم یاسدقیــن یانین خانم     یالـــــواریـــــم اویانینجان

نواولیــدی  یاریم نو اولیـــــدی     توپ قارابئرچــک اولیدیم

هامیا چـرکین اولسام دابالام    یاریما گـــویچک  اولایدیم

تبریز  اوستــــــــــــــی میانا      گـــل سنبیلـــــــــــه دایانا

اوخـــوبلبلیم اوخـــــــوبالام     بلکــــــه گـــــــــــولیم اویانا

نواولیــدی یاریم نو اولیــــدی    توپ قارابئرچک اولیـــــدیم

هامیا چـرکین اولسام دابالام    یاریما گـــویچک  اولایدیم

مـــــــن عاشقـــم هاسن گل    سوگیم باغیـن کسن گل

گویلیم سنـــــی آرزولارخانم     یامـــــــن گلیم یاسن گل

نواولیدی یاریم  نو اولیـــدی     توپ قارابئرچــــک اولیدیم

هامیا چرکین اولسام دابالام    یاریما گویچک  اولایدیم

ترجمه

 **********

 

تازمانی که از خواب نوشین بیدارشود(( دلبرزیبا و نازنینم درخواب و مستی است با ناز و غمزه و طنازی خاصش آتشی به دلم می زنند و دود شعله های جانگداز درونم به عرش اعلا می رود))

تا دلبر نازنین از خواب و مستی بیدارشود ( ( خواب زمینی ))

بربالینش هستم التماس و تمنا می کنم تا هنگام بیداری (( بادلی نالان و آهی جانگداز بربالینش حاضر می شوم تا از خواب بیدارشود ))

چه می شود که یارم باشد دلبرو دلدارم باشد همدم و همرازم باشد

ای کاش به عنفوان شباب برمی گشتم

دردل همه زشت می شدم به جز دلبرم(( زشتی ها و زیبائی ها امری نسبی است به مرو ر زمان از بین می رود چه بسا ممکن است فردزشتی در نظر محبوب و معشوقش زیبا قلمداد می شد وفرد زیبا و جذاب در نظر محبوبش زشت  تلقی می شد پس زشتی و زیبائی مطلق وجود ندارد))

ای کاش برای دلبرم زیبا می شدم

درهمجواری تبریز میانه است

گل به سنبل پیوسته است

بلبل زیبایم ناله سرده تا گل نازنیم بیدارشود

چه می شود که یارم باشد دلبرو دلدارم باشد همدم و همرازم باشد

ای کاش به عنفوان شباب برمی گشتم

من عاشقم تو بیا (( من عاشق و دوستدار توام ای دلربایم بیا و تنهادر غم هایم رها مکن))

درهنگام درو کردن کشتزارهای باغ دلم بیا

خانم دل در حال سوز گداز خواهان تو است (( عاشق و شیفته توام بخاطر تو حاضرم ازوجودم بگذرم ))

یا من می آیم یا تو بیا(( تحمل دوری و فراق را ندارم چقدر باید انتظاربکشم درآتش جدایی بسوزم اگر خواهان منی بیا و تنهایم ))

چه می شود که یارم باشد دلبرو دلدارم باشد همدم و همرازم باشد

ای کاش به عنفوان شباب برمی گشتم

دردل همه زشت می شدم به جز دلبرم(( زشتی ها و زیبائی ها امری نسبی است به مرو ر زمان از بین می رود چه بسا ممکن است فردزشتی در نظر محبوب و معشوقش زیبا قلمداد می شد وفرد زیبا و جذاب در نظر محبوبش زشت  تلقی می شد پس زشتی و زیبائی مطلق وجود ندارد))

ای کاش برای دلبرم زیبا می شدم

برداشت کلی :

 دراین ترانه و ماهنی اصیل آذربایجانی شیدایی و شیفتگی خاصی وجود دارد بازهم قصه سوزناک و تکان دهنده عشق و عاشقی است ، عاشق باز زخمه تارش می نالد و دلش بخاطر یارنازنینش می تپد وآرزوی وصال واقعی را دردل می پرورد وخودرا به زمین و زمان پیوند می دهد و انتظاردارد هرچه زودتر و شتابان تمام موانع سرراهش برداشته شود تا به حوربهشتی اش برسد و دمی با او درعیش و عشرت باشد و تجلیات و بوی خاص معشوق را بچشد و مدتها دربالین یاربه انتظارنشیند تا او از خواب نوشین بیدارشودو التماس و زاری سرمی دهد و نهایت عجزرا ازخود نشان می دهد چونکه به دنبال کام است دلش می خواهد برای همه زشت باشد ولی برای دلربایش زیبا و دوست داشتنی باشد دراین موضوع عشق زمینی به حداعلی خود رسیده است و درعاشق بیدل خلوص و صداقت خاصی وجود دارد که نهایت این خالصی به عشق زیبای آسمانی پیوند داده می شود اززن و مرد زیبا و دوست داشتنی زمینی به اوج اعلامی رسد واقعا این عشق بی رنگ است و درآن ریا و نیرنگی وجود ندارد عاشق دردل آرزوی وصال می پرورد و ازاو می خواهد یا تو بیا یا من درخدمت می رسم هرطوری که شده باید به همدیگر برسیم و درکنارهم از زیبایی های زندگی لذت ببریم و خودمان را برای مسئولیت مهم آینده که همانا رسیدن به معشوق است مهیا سازیم آری عبوراز کانال زمینی است که مارا به آسمانها سوق می دهد دنیارا برای ما زیبا و دوست داشتنی می سازد و دروجومان آرامش خاصی ایجاد می گردد و به موجودی هدفمند تبدیل می شویم .


کلمات کلیدی: گویچک