ملک نیاز ورنـــــدلین سالاردی
آتین چاپوپ قیقاجیدان چـالاردی
قیرقی تکین گدیک باشین آلاردی
دولائیا قیزلار آچیب پنجـره
پنجره لرده نه گوزه ل منظره
ملک نیاز از خوانین محلی و سوارکارو تیراندازماهری بود ،
زمان می گذرد گذشت لحظات براساس اصول و هدف خاصی است درجریان گذرروزگار انسانها نقش خودرا به نحو احسن ایفامی کنند ، استعدادو هنر هرکس درروند جاری تاریخ ثبت می گردد لحظه ها و ثانیه ها با انسانها حرف می زنند و گفتنی های زیادی دردل خود دارند ، زندگی ملک نیاز خان ، هنر و استعداد او درسوارکاری و تیراندازی از خاطرات مهم روزگارکودکی شاعر حیدر بابا است در یک لحظه آنی همه چیز با تصاویر خاص خود از مقابل چشمان تیز بین شاعر عبور می نماید در آن لحظات حساس چگونگی اسب سواری ملک نیاز با آن تندی و تیزی خاص خود درذهن شاعر نقش می بندد و سپس تصاویر یکی پس از دیگری تغییرمی یابد تصویر دختر خانم های زیبا که از پنجره های مناطق مسکونی خود به کوه ها نظاره گرند ، آری در آن پنجره ها چه مناظر زیبا و دوست داشتنی وجود دارد ، چشمان زیبا ، صورت زیبا ، موهای مشکی قشنگ و ... این زیبائی ها نخستین جوانه های عشق را دردل شاعر پدیدارنمود.
تفسیرو تبین از علی روحی