حیدربابا بخش بیست و دوم
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ 

هچـــــــی خالا چایدا پالتار یوواردی

ممدصادق  داملارینـــــــی سوواردی

هئچ بیلمزدیک داغدی داشدی دوواردی

هریان گلــدی شیلاغ آتوب آشاردیق

آلله نه خوش غمسیز  غمسیز یاشادیق

 

خانم ها درکناررودخانه مشغول شستن لباس اند و آقایان هم پشت بام های خودرا تعمیرمی کنند ، ما بچه ها هیچ چیز نمی دانستیم ، نه کوه می شناختیم ، نه سنگ ، نه ساختمان ، نه درو دیوار ، به همه جا سر می زدیم ، درجنب و جوش بودیم ، خدایا چه روزهای خوبی بود نه غمی داشتیم نه دردی و نه رنجی ، خوشحال و شادمان بدوراز غم و اندوه  زندگی می کردیم ، آری بهترین دوره اززندگی مان دوران کودکی است دراین دوران به جز شادی و خوشی و نازو نعمت چیزی وجود ندارد ، تصاویر زیبای دوران کودکی درذهن شاعر نقش بسته است برای آن روزها ی زیبا و دوست داشتنی آه و حسرت می خورد ، زندگی همین است و بس .

تفسیرو تبین از علی روحی

 


 
حیدرباب بخش بیست و یکم
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ 

عمه جانین بال بللــــه سین ییه ردیم

سوندان دوروب اوس دونومی گییه ردیم

باخچالاردا تیرینگنـــــی دییه ردیم

آی ئوزومی او ازدیرن گونلـــریم

اغاچ مینوب آت گزدیرن گونلریم

کارهایی که انسان دردوران کودکی انجام می دهد بسیار ساده و بی ریا و ناخود آگاه دربعضی مواقع معنی داراست ، دردوران کودکی کینه و خصومت عمیق معنی و مفهومی ندارد بعضی برخوردهای خشونت آمیز سطحی و زود گذراست ، شاعر حیدر بابا یادی از کارهای دوره کودکی می کند و می گو یدخوشا  به آن زمان که لقمه شیرین و عسلی عمع جانم را نوش جان می کردم و سپس لباس دخترانه می پوشیدم و درباغچه ها قدم می زدم و آهنگ دلنوازی را زمزمه می کردم ، خوشا به آن روزهای به یاد ماندنی که خودم را عزیز جلوه می دادم و توجه دیگران را به خود جلب می کردم و چوبی برمی داشتم و سوار آن می شدم و آن را برای خود اسب تلقی می کردم و همچنان در زمین های پهن و گسترده ی روستا با چوب می دویدم و از زندگی خود لذت می بردم  ، خوشا به آن روزهای طلایی و دلنشین که چه زود گذشت .

تفسیر و تبین از علی روحی


 
حیدربابا بخش بیستم
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ 

قاری ننه گئجــــه  ناغیل دینده

کولک قالخوب قاب باجانی دوینده

قوردگئچینین شنگلیسین  یینده

مـن قاییدیب بیرده اوشاق  اولیدیم

بیرگل آچیب اوندان سورا سولیدیم

 

درمحیط روستایی  سرگرمی ، بچه ها و به خواب رفتن آنها و آرامش مداوم کودکان همان قصه های شیرین پیرزن هاست ، پیرزن ها برای خواباندن بچه ها داستانها ی هدف دار و حکمت آمیزی بیان می کنند که در زمان بزرگی کمک موثری دررشد و شگوفایی استعداد های بچه هاست ، بچه های روستا دردوران بلوغ و رشد ، خاطراتی جالب و سازنده ای  از قصه گویی پیرزن ها دردفترذهن خود دارند که همین خاطرات زمینه های لازم موفقیت را برای آنها بوجود می آورد و اما ترسیم چهره ی زیبای روستا درفصل زمستان جالب و دیدنی است ، شاعر حیدر بابا برای گذشته های خود و گذران روزگار افسوس می خورد و می گوید ای کاش باردیگر بچه می شدم و همانند گل  شکوفا می شدم و سپس پژمرده می گشتم یاد آوری خاطرات کودکی برای شاعرتکان دهنده است .

تفسیرو تبین از علی روحی


کلمات کلیدی: حیدربابا بخش بیستم
 
حیدربابا بخش نوزدهم
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ 

حیدربابا کندین گونــــــی باتاندا

اوشاقـــلارون شامین ییوب یاتاندا

آی بولوتدان چیخوب قاش گوز آتاندا

بیزدن ده  بیر سن  اولارا  قصه ده

قصه میزده چوخلی غم و غصه ده

 

درآن زمان که آفتاب درروستا غروب می کند و بچه های روستا بعداز خوردن شام به خواب می روند و ماه از پشت کوه ها می تابد ، درآن لحظه رویایی و هیجان انگیز ازما و سرنوشت ما و چگونگی گذران روزگارما به بچه های روستا قصه ای بگو و قصه های  غم انگیز ما را به آنان بازگو نما ، درروستاها آداب و رسوم خاصی وجود  دارد ازجمله رسومات مربوطه قصه گویی بزرگترها به کوچکترها درزمان خواب می باشد بچه های روستا با قصه های شیرین پیرزن ها و پیرمردهابه خواب ناز می روند اینگونه قصه ها دررشد و شکوفایی استعداد های کودکان روستایی نقش ارزنده ای دارد قصه هایی که با محتوای خوب و عالی برای کودکان روستایی ارائه می گردد اثر سازنده ای دارد دراین ابیات شاعر حیدربابابه چگونگی غروب خورشید و تابش ماه درروستاو نحوه به خواب رفتن کودکان و چگونگی قصه گویی بزرگترها به کوچکترها درهنگام خواب رفتن اشاره می کند دراین قصه ها و داستانهای غم انگیز و گاهی اوقات شاد نکات شیرین و تکان دهنده ای نهفته است که زمینه های رشد و شکوفایی را به ارمغان می آورد و موثر درتقویت استعداد کودکان است و آنهارا به پذیرش مسئولیت خطیر برای آیند مهیا می سازد.

تفسیرو تبین از علی روحی


کلمات کلیدی: حیدرباب بخش نوزدهم
 
حیدربابا بخش هیجدهم
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ 

بیچین اوستی سنبل بیچن اوراخلار

ایله بیل که زلفـــی دارار  داراخلار

شکارچیلار بئلدیرچینی  سوراخلار

بیچین چیلر آیرانلارین ایچللـــــر

بیرهوشلانیب سوندان دوروب بیچللر

 

درروزهای گرم و سوزان فصل تابستان درمیان گندم زارها کارهای به یاد ماندنی کشاورزان درهنگام برداشت گندم با داس های تیز که به زلف سیاه زیبارویان به هنگام شانه زدن ماه رخان روزگار برگیسوانشان تشبیه شده است ، بسیار دیدنی و لذتبخش است ودرآن زمان که انسانهای مقاوم و تلاشگر با شورو شوق خاصی گندم هارادرو می کنند و درمیانه های روز اندکی استراحت کرده و سپس به کاربرداشت گندم ادامه می دهند اگر با زاویه و دید منطقی به اینگونه مسائل بنگریم آموختنی های زیادی راخواهیم یافت  انسان عاقل هرگز از طبیعت و زیبایی های آن و انسانهایی که صادقانه درکاشت و برداشت فعالیت می کنند به سادگی عبور نمی کند آری دربندبند این پدیده ها حکمت های زیادی وجود دارد و مارا به تامل و تدبر وامی دارد این تفکر هوشمندانه زمینه های اصلاح و خودسازی را فراهم می سازد .

تفسیرو تبین از علی روحی


کلمات کلیدی: حیدربابا بخش هیجدهم
 
حیدربابا بخش هفدهم
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠ 

حیدر بابا سولـــی یرین دوزنده

بولاخ قینر چای چمین گـوزونده

بولاغ اوتی اوزه ر سویون اوزونده

گوزه ل قوشلاراوردان گلیب گچللر

خلوتلیوب بولاخدان سو ایچللــر

 

درسرزمین آب دارو دررودخانه ها و دردرون چمن ها ، چشمه ها جاری است و درکرانه و درون چشمه ها گیاهان خاص آبی روئیده می شود و کبوتران زیبا و رنگارنگ درکنارچشمه ها جمع می گردد و بعداز نوشیدن آب گورای آن به راه خود ادامه می دهند ، کناره چشمه ها مرکز تجمع کبوتران و پرندگان متنوع و زیباست ، دراین زیبائی ها نکته های گوناگونی وجود دارد اگرچشمان بازو دید مثبت و سازنده ای داشته باشیم و بادیدن  این همه مناظرزیبا و مختلف واگر منبع جاری حیات خودرا با آن هم آهنگ بسازیم وچگونه زندگی کردن را از طبیعت و مناظر زیبای آن خواهیم آموخت همانگونه که پدیده های عالم هستی خدمات ارزنده ای را بطور رایگان و بدون دریافت هزینه ای دراختیارما قرارمی دهد ، چرا ما به همنوعان خود خدمت نکنیم چرا ما دست ازتعدی و تجاوزدرحقوق همدیگربرنمی داریم و...و...

تفسیر و تبین ازعلی روحی


کلمات کلیدی: حیدربابا بخش هفدهم
 
حیدربابا بخش شانزدهم
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ 

حیدر بابا داغین داشین سره سی

کهلیک اوخوردالیسیندا فره سی

قوزولارین آغی بوزی قره ســی

بیر گئدیدیم  داغ دره لر اوزونی

اوخوییدیم چوبان قیتر قوزونی

 

درمیان کوه و سنگ و دره ها ، پرندگان زیبا و خوش آواز با آوای دل انگیز خود گوشهای  تشنه حقیقت را به نوازش در می آورند و درمیان امواج خروشان نغمه عشق و آگاهی ، حیوانان اهلی همانند گله ی گوشفندان و بره هایی به رنگ های سفید و سیاه و غیره ، جایگاه خاص خودرا دارند ، ای کاش مسیر کوه ها و دره هارا می پیمودم و موسیقی زیبای محلی را (( چوبان قیترقوزونی )) زمزمه می کردم ، زندگی روستایی اثرات خاصی برروحیه شاعر حیدربابا داشته است ، آری روستا محل سادگی و مهر و محبت است درروستا از ریا و دورنگی و دلهره و اضطراب خبری نیست چون که اکثرمردم آن به دنبال مادیات نیستند زندگی ساده روستایی درمیان فضای گرم و صمیمی طبیعت زیبا و دلنشین به مراتب اززندگی پیچیده و زجرآور شهری به جز ریاو نفاق در آن چیزی وجود ندارد بهتر است .

تفسیرو تبین از علی روحی


 
حیدربابا بخش پانزدهم
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ 

داشلی بولاخ داش قومونان دولماسین

با خـچالاری سارالماسین سولماسین

اوردان کچن آتلـی سوسوز اولماسین

دینه بولاخ خیرون اولسون آخارسان

افقلــــــره خمارخمار باخارسان

 

چشمه سنگی پرازسنگ و گل و لای ، شن و ماسه نباشد تا باغ و باغات و گلزارها از بی آبی زرد و خشک نشوند تا اسب سوارانی که ازکنارآن چشمه سنگی عبورمی کنند تشنه و بی آب نمانند ، بگوای چشمه ی سنگی خوش بحالت که مداوم درحال جاری شدن هستی و به افق های دوردست متحیرانه درحال نگاه کردن ، آری مناظرزیبا و رنگارنگ دراثر آب جاری چشمه ها بوجود می آیند و گلهای زیبا و رنگارنگ و کشتزارها ، باغ ها و چمن های متلون درکنارچشمه ها نشانه های بارزی از عشق و آگاهی است .

تفسیرو تبین از علی روحی


 
حیدرباب بخش چهاردهم
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ 

خزان یئلــــی  یارپاقلاری توکنده

بولوت داغـدان  ینیب کنده چوکنده

شیخ الاسلام گوزه ل سسین چکنده

نسگلی سوز  اورکلره دیردی

آغاشلاردا آللاها باش ایردی

 

درآن هنگام که بادخزان برگهای درختان را می ریزد و ابرهای تیره و مکدر از پشت کوه های سربه فلک کشیده به سوی ده روانه می گردد و شیخ الاسلام با صدای خوش خود مشغول مناجات و اذان می شود و حرفای سوزناک و غصه آوری بردلها می نشیند و درختان هم برپروردگار جهان سجده می نهند . آری درگذر زمان همه چیز تغییرمی یابد فصل ها پشت سرهم می آیند و می روند فصل حزان فصل درس و عبرت است دراین فصل زیبا و دوست داشتنی باچشمان خیره خود شاهد ریخته شدن برگهای سرسبزدرختان هستیم دراین ریختن ها هشدارهای تکان دهنده ای وجود دارد ازاین پیام ها ی عبرت انگیز باید بهره برداری مفید و سازنده ا ی برای خود داشته باشیم و اوقات طلائی خودرا بیهوده درمسیرهای مهمل سپری نسازیم و هرچه که باشد طبیعت کارخودرا انجام خواهد دادچه بخواهیم و چه نخواهیم روزی موهای سیاه و زیبایمان سفید و خزان زده خواهد شد دراین سفید شدنها خبرهایی هست خبرخوشی نیست ولی برای انسانهای فعال و کوشا و درست کردار اینگونه خبرها خوش آیندو لذتبخش است واما برای اکثرماها به جز کربت و غم چیزی نیست ، تمام پدیده های عالم هستی اعم از درختان و غیره مشغول رازو نیازبا اویند و به سوی او درحال حرکت اند ، نمی دانم چرا ماانسانها درغفلت و بی خبری بسر می بریم و ازاو غافلیم و به یاد  او نیستیم راستی چرا اینگونه زندگی می کنیم البته همه انسانها درعالم بی خبری زندگی نمی کنند ولی اکثر انسانها فاقد هدف و برنامه اند .

تفسیرو تبین از علی روحی


 
حیدرباب بخش سیزدهم
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ 

گوزیاشینا باخان اولسا قان  آخماز

انسان اولان  خنجـر بلینه تاخماز

اما حیف کور تودوغون بـوراخماز

بهشتمــیز جهنم اولماقدادر

ذیحجمه یز محرم اولماقدادر

 

اگرکسی  به اشک چشم توجهی داشته باشد بدنبال خون ریزی نیست اگرکسی انسان باشد و با اصول و معیارهای انسانیت تربیت شده باشد بدنبال قتل و جنایت نمی گردد، اما افسوس که جنایتکاران و خونخواران زمان هرگز دست ازجنایت و ستم برنمی دارند و آنچنان به هوای نفس و منافع زودگذردنیا چسبیده اند که امکان رهایی برای آنها مقدورنیست ، دراین دنیای فانی بهشت نمادی از آرامش و سکون است متاسفانه ستمگران خونخواربا بهره گیری ازغفلت و ناآگاهی اکثریت مردم سلطه خودرا درهمه جا گسترش می دهند و دنیارا به محیط ناامن و جهنم سوزناک تبدیل کرده اند به جنایات تکان دهنده ای متوسل می گردند و با اقدامات ننگین خود زندگی را برای انسانها تیره و تارکرده اند وباوجود سلطه گران غارتگر دنیاروی آرامش برخود نخواهد دید روزبه روز به دامنه ستمگری آنه افزوده می شود و عرصه برای مظلومین و ستم دیدگان تنگ تر می گردد کیست که به اشک ستم دیدگان و مظلومان جهان اعتنا نماید قساوت و بی رحمی همه جارا فراگرفته است امیدی برای رهایی ازسلطه قداره بندان روزگارنیست مگر اینکه به خود آییم و به اصل واقعی خویش برگردیم و به حسین و فلسفه شهادت او اندیشه کنیم و حسینی باشیمو حسینی زندگی کنیم ، آری شاعر حیدربابا سعادت و خوشبختی بشریت را درحسین و مکتب سرخ او می بیند و رمز موفقیت انسان را درحسینی بودن و حسینی زیستن می داند.

تفسیر و تبین از علی روحی


کلمات کلیدی: حیدربابا بخش سیزدهم